ترجمه قانون در طب - ابن سينا - الصفحة ٣٤٥ - سوداى غير طبيعى
١. از راه رسوب و ته نشين شدن [١] و اين گونه رسوب تنها از خلط خون حاصل مىشود (و ديگر اخلاط رسوب ندارند) و اين همان سوداى طبيعى است.
٢. از راه سوختن، بدين گونه كه بخش لطيف خلط گداخته گردد و بخش غليظ آن به جاى ماند، اين گونه رسوب از خون و ديگر اخلاط به دست مىآيد، و اين سوداى زايد است و (براى تمايز از سوداى طبيعى) به آن اطلاق مِرَّه سوداء مىشود.
گفتيم سوداى طبيعى تنها از راه رسوب و دُردى خون به دست مىآيد، زيرا خلط بلغم به دليل چسبندگى و لزوجت چيزى مانند دُردى [٢] از آن ته نشين نمىگردد. خلط صفراء نيز به دليل لطافت و كمى عنصر زمينى در آن و حركت پيوسته آن [٣] و حجم اندك آن در بدن، كه از خون متمايز باشد، چيز قابل توجهى از آن رسوب نمىكند، و هرگاه
اندكى صفراء از خون جدا شود، (ته نشين نمىگردد، بلكه) بى درنگ متعفن شده يا از بدن دفع مىگردد. [٤]
و در صورت تعفن (توسط حرارت بيگانه)، بخش لطيف آن گداخته مىگردد و بخش كثيف آن تحت عنوان سوداى سوخته، به جا مىماند نه سوداى رسوبى.
(در ادامه چگونگى به دست آمدن سوداى غير طبيعى مىگوييم) بخشى از سوداى زايد خاكستر صفراء و سوخته آن است و مزهاى تلخ دارد، تفاوت آن با صفرايى كه آن را صفراى سوخته ناميديم در آن است كه صفراى سوخته، در اثر امتزاج با همين خاكستر به وجود مىآيد، ولى اين همان خاكسترى است كه خودبه خود جدا شده و بخش لطيف آن گداخته شده است.
[١] رسوب عبارت است، از جدا شدن اجزاى ارضى در يك مايع و شكافتن آن و ريزش به سمت پايين، مانند:
آب كدر.
[٢] در نسخهاى كالدهن دارد، يعنى مانند روغن كه داراى دردى و رسوب نمىباشد، بعضى از شارحان مىگويند به جز روغن زيتون.
[٣] صفراء، به لحاظ حرارت زياد، پيوسته در جنبش و حركت است و جسم سائل در حال حركت، چيزى از آن رسوب نمىكند، لذا نياز به سكون دارد. (تلخيص از شرح آملى، ص ١٣٥)
[٤] در صورت درنگ، طبيعت آن را به سرعت به كيسه صفراء انتقال مىدهد.