توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٥٧٢ - آوردن كلام برخلاف مقتضاى ظاهر
توضيح
حاصل كلام مصنّف و شارح در اين مقام آنست كه:
گاه باشد كلام را برخلاف مقتضاى ظاهر حال و بر وفق حال مى آورند چه آنكه حال مقتضاى آن مىباشد مثلا مقتضاى ظاهر آنستكه اسم ظاهر آورده شود ولى بجايش ضمير آورده و رعايت حال را ميكنند نه ظاهر حال را و از همين باب است مثال نعم رجلا زيد كه بجاى نعم الرّجل زيد مىآورند چه آنكه مقتضاى ظاهر حال آوردن اسم ظاهر به جاى ضمير است زيرا قبل از ضمير نامى از مرجع آن برده نشده و قرينهاى هم بر وجودش در بين نيست از اينرو بحسب ظاهر حال مىبايد اسم ظاهر آورده شود ولى با مقتضاى اين ظاهر مخالفت كرده و بجاى آن ضمير مىآورند زيرا نكتهاى الطف و احسن مقتضى است كه ضمير بجاى اسم آورده شود و از آن به باطن حال تعبير مىكنند.
قوله: لاقتضاء الحال ايّاه: ضمير [ايّاه] به تخريج الكلام على خلاف مقتضى الظاهر راجعست.
قوله: عائد الى متعقّل معهود فى الذّهن: مقصود از [متعقّل] شئ مبهم است كه با وحدت و كثرت، تأنيث و جمع سازگار است از اينرو وقتى تمييز كه رجلا باشد ذكر گردد ابهام برطرف ميشود.
قوله: ليعلم جنس المتعقّل: يعنى بواسطه نكره جنس متعقّل معلوم شده كه از جنس ذكور است يا اناث و به وسيله اسم مخصوص شخص آن نيز محرز و مشخص مىگردد.
قوله: من الافعال الجامدة: اين افعال چون به اسماء