توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١١ - كلام قيل و جواب از آن
اينكه توهّم نشود كه ضمير مجرور به فرزدق عود مىكند.
كلام عباس بن احنف اينست:
سأطلب بعد الدّار عنكم لتقربوا، و تسكب الخ.
كلمه [تسكب] مرفوع است نه منصوب چه آنكه قرائت رفع صحيح و نصب اشتباه و غلط است.
در اين بيت شاعر [سكب الدّموع] يعنى ريختن سرشگ را كنايه از چيزى قرار داده كه لازمه فراق دوستان از هم مىباشد و آن عبارت است از دلتنگى و حزن.
البته در اين امر شاعر بصواب رفته است منتهى در اينكه جمود چشم و نريختن اشگ را كنايه از چيزيكه دوام تلاقى موجب آن است يعنى فرح و شادى قرار داده بخطاء افتاده است زيرا انتقال از جمود عين باين استكه چشم از ريختن اشك بخل بورزد و در حاليكه بايد بگريد يعنى حال حزن و اندوه از ريختن اشگ اباء نمايد نه بآنچه شاعر قصد كرده يعنى سرور و شادى كه بواسطه ملاقات حاصل ميشود.
و معناى بيت اينست:
امروز من بدورى و فراق خشنود هستم و نفس را بر تحمل حزنها و اشتياق ديدارها آماده مىسازم و غصهها را جرعه، جرعه نوشيده و بخاطر آنها بر تحمّل حزنى كه اشگبار است صبر مىنمايم تا اين امر سبب شود كه بوصل دائمى و سرور غير قابل زوال نائل شوم چه آنكه صبر و بردبارى كليد گشايش امور بوده و براى هرابتدائى انتهاء و با هر سختى راحتى مىباشد و بهمين معنا شيخ عبد القاهر در كتاب دلائل الاعجاز اشاره نموده است.