توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٤٨ - آوردن عطف بيان براى مسنداليه
شاهد در [الطّير] استكه عطف بيان از [العائذات] ميباشد.
مثال عطف بيانيكه براى غير ايضاح است آيه شريفه (٩٧) از سوره (مائده) مىباشد: [ جعل اللّه الكعبة ] ( الآيه).
شاهد در البيت الحرام استكه طبق گفته زمخشرى در كشاف عطف بيان براى الكعبه است و بمنظور مدح و ستايش آمده چنانچه گاهى صفت نيز باين منظور مىآيد مانند: رأيت زيدا الكريم.
توضيح
قوله: و اما بيانه: كلمه [بيان] در اينجا بمعناى مصدرى است نه اسمى فلذا شارح در تفسيرش آنرا به [تعقيب المسنداليه به عطف البيان] تعبير نمود.
قوله: فلايضاحه باسم مختص به: ضمير در [ايضاحه] و [به] به مسنداليه راجعست و مقصود از [ايضاح] رفع احتمال و ازاله آن مىباشد اعم از آنكه مسنداليه معرف بوده يا نكره باشد از اينرو بايد گفت لازم نيست كه معطوفله معرفه باشد چه آنكه از نظر محققين قول صحيح آنست كه عطف بيان در نكرات نيز جاريست چنانچه صاحب دسوقى آيه شريفه [ من ماء صديد ] را از همين قبيل دانسته و گفته:
احتمالا ايضاح با توضيح فرق دارد چه آنكه توضيح صرفا در معارف است ولى ايضاح اعم مىباشد.
قوله: و لا يلزم ان يكون الثانى اوضح: چنانچه سيبويه در مثال: يا هذا ذا الجمة گفته است [ذا الجمة] عطف بيان است براى [هذا] با اينكه مضاف بمعرفه در رتبه بعد از اسم اشاره مىباشد.
قوله: لجواز ان يحصل الايضاح من اجتماعهما: يعنى اجتماع عطف بيان و معطوف چنانچه در مثال جاء زيد ابو الخير چنين