توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٥٩٧ - مثال التفات از خطاب به تكلم
ليلى مرا تكليف به تحمّل سختيهاى فراقش مىكند درحالىكه قرب و نزديكى او بما دور شده و مصيبتها و امور بزرگ در ميان ما برگشته است.
شارح گويد:
وجه التفات در آيه شريفه: [ انّا اعطيناك الكوثر، فصلّ لربّك و انحر ] آنستكه مقتضاى ظاهر اينست كه بجاى [لربّك] لنا گفته شود، سپس در ذيل شعر علقمه در مقام شرح آن مىگويد:
كلمه [طحا] يعنى ذهب منتهى چون با [باء تعديه] آمده به معناى اذهب مىباشد.
و معناى [طروب فى الحسان] اينست كه براى قلب نشاطى است در طلب زنان صاحب جمال و شوقى است در مراوده با آنها، و كلمه [بعيد] تصغير [بعد] است بمعناى [قرب] و مقصود اين استكه شباب پشت نمود و شروع به انقضاء و سپرى شدن كرد و كلمه [عصر] ظرف زمان بوده و به جمله فعليه بعدش يعنى [حان] كه بمعناى قرب و نزديك شد بوده اضافه شده است.
و در [يكلّفنى ليلى] التفات است از خطاب در [بك] به تكلّم و مقتضاى ظاهر آنست كه [يكلّفك] گفته شود، و فاعل [يكلّفنى] ضميرى است كه به [قلب] راجع بوده و [ليلى] مفعول دوّم است و معناى اين جمله آنست كه:
و مىطلبد مرا قلب بوصل ليلى.
و در روايتى ديگر كلمه [يكلّفنى] با [تاء] نقل شده در اينصورت فاعلش [ليلى] بوده و مفعول دوّمش محذوف مىباشد و آن عبارتست از