توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١٤ - تعقيد معنوى
و قرينه بر اين انتقال امر ظاهر و روشنى است يعنى كثرت رماد در مثال اوّل و مهزول بودن ناقه در مثال دوّم.
قوله: و تسكب بالرفع: تا معطوف باشد بر [سأطلب].
قوله: و بالنصب وهم: كلمه [وهم] بفتح واو و هاء يعنى غلط و اشتباه.
مؤلف گويد:
وجه غلط بودن قرائت نصب اينست كه:
يا در اينصورت معطوفست بر [بعد] و يا بر [لتقربوا] و هيچيك از ايندو تقدير صحيح نيست.
اما تقدير اوّل: بجهت اينكه لازمه آن اينست كه شاعر مهجور و دور از معشوق ريزش اشگ برايش حاصل نيست و آنرا طلب مىكند و حال آنكه حالت گريه و ريختن اشگ از عاشق دور افتاده امريست غير قابل انفكاك بنابراين طلب آن طلب امر حاصل مىباشد.
و اما تقدير دوّم: شاعر [لتقربوا] را علّت قرار داده براى طلب بعد ديار و اين امر خود دلالت دارد كه مقصود وى از مطالبه بعد قرب معشوق است و پرواضح استكه اين معنا مقتضى سرور و شادى است با اين وصف چگونه مىتوان فرح و سرور را معلّل به سكب الدّموع كه كنايه از حزن و اندوه است قرار داد.
قوله: كأبة: بفتح كاف و همزه و ميتوان همزه را نيز ساكن قرائت نمود بمعناى بدحال بودن مىباشد.
قوله: و اصاب: زيرا ذهن از ريختن سرشك منتقل بحزن و اندوه مىشوند.