تعليقه بر الهيات شرح تجريد - الخفري، محمد بن احمد - الصفحة ٦٧ - إثبات كلام واجب تعالى
قوشچى در پايان بحث به مطلب ديگرى درباره ترتّب حروف اشاره مىكند و مىگويد: «ترتّب حروف در تلفّظ است و نه در ملفوظ. بنابراين، تلفّظ حادث است، نه ملفوظ. پس اين امر، از طور عقل خارج است.»
امّا خفرى درباره مطالب اخير قوشچى مىگويد: كلامى كه قائم به ذات حقّ تعالى مىباشد، به معناى «تكلّم» است نه به معناى «ما به التكلّم» (يعنى الفاظى كه دالّ بر معانىاند). سپس مىگويد: «تفسير قوشچى از اين كلام مصنّف كه «النفسانى غير معقول» صحيح است. زيرا معنايى كه همانند الفاظ حادث است، چگونه مىتواند بر ذات بارى تعالى قائم باشد و اين معنا همان چيزى است كه مصنّف آن را انكار كرده است.»
او راجع به فهم اصحاب نسبت به رأى اشاعره كه كلام را نفسانى مىدانند، مىگويد: «نفسانى بودن كلام حقّ به معناى تكلّم است يعنى ذات حقّ به حيثى است كه اقتضاى القاى كلام را به سوى مخاطب مىكند و در اين هنگام، كلام اصحاب بدون تأويل صاحب مواقف صحيح خواهد بود.»
خفرى در ابتداى بحث، نظر خود را راجع به كلام حقّ تعالى صريحا بيان كرده و همچنين تمامى مباحث را بر اساس مبناى خود تفسير و تأويل مىنمايد، امّا به اين مقدار بسنده نكرده و در پايان بحث خود در توضيح آخرين عبارت قوشچى مجدّدا نظر خود را در شش وجه بيان مىكند. وى مىگويد: اينكه قوشچى فرمود: «ترتّب حروف در تلفّظ است و نه در ملفوظ، پس تلفّظ حادث است نه ملفوظ» به اعتبار وجود خارجى است، امّا به اعتبار وجود عقلى يا علمى يا ظلّى يا مثالى از طور عقل خارج نيست و بدين ترتيب پذيرفته مىشود كه كلام حقّ تعالى بر شش قسم است:
١. تكلّم حقيقى كه زائد بر ذات حقّ نمىباشد به حيثيتى است كه ذات او اقتضاى اوامر و نواهى و غير اينها و همينطور اقتضاى القاى اخبار به سوى مخاطبان را مىكند. تكلّم را با اين خصوصيت «خطاب قديم» مىنامند.