تعليقه بر الهيات شرح تجريد - الخفري، محمد بن احمد - الصفحة ٦٦ - إثبات كلام واجب تعالى
چند مورد از آن مفاسد را بيان مىكند:
١. لازم مىآيد كسى كه كلام بودن الفاظ و كلمات مصحف را انكار مىكند، كافر نباشد، در حالى كه از ضروريات دين پيامبر (ص) اين است كه قرآن كلام حقّ است و منكر آن نيز ضرورتا كافر است.
٢. لازم مىآيد قرآن كه كلام حقيقى حقّ است، دعوت به تحدّى و معارضه نداشته باشد.
٣. لازم مىآيد كه مكتوب مصحف قرائت و حفظ نشود، در صورتى كه كلام حقيقى حقّ نباشد.
سپس صاحب مواقف چنين نتيجه مىگيرد: حمل كلام شيخ اشعرى بر معناى دومى كه از كلام بيان كرديم، واجب است. در اين صورت، كلام نفسى در نزد شيخ امرى خواهد بود كه شامل لفظ و معنى باشد و قائم به ذات حقّ.
قوشچى نيز مىگويد: «مفاسد مذكورى كه بنا بر فهم اصحاب از كلام شيخ لازم آمد، در وجه أوّل و دوم از وجوه معتزله بيان كرديم و جواب آنها را نيز داديم. حال بايد متذكّر شويم، آن كسى كه منكر كلام بودن مكتوب در مصحف است، زمانى كافر خواهد بود كه معتقد باشد قرآن كلام حقّ تعالى نيست، به معناى اينكه از مخترعات بشر است. امّا زمانى كه معتقد باشد قرآن كلام حقّ است، بدين معنا كه قائم به ذات حقّ مىباشد، بلكه مكتوب مصحف دلالت بر صفت حقيقيه دارد و اين صفت از مبدعات و مخترعات خود حقّ تعالى است كه آن را در لسان ملك يا لسان نبىّ ايجاد كرده و يا اينكه آن را به صورت نقوشى كه دالّ بر آن كلام است در لوح محفوظ ايجاد كرده است، كفر نيست، بلكه مذهب اكثر اشاعره اين است و سزاوار نيست توهّم كفر شود.»
از اين بيان قوشچى چنين استنباط مىشود كه وى نيز همانند اشاعره كلام حقّ را همان كلام نفسانى مىداند.