تعليقه بر الهيات شرح تجريد - الخفري، محمد بن احمد - الصفحة ٦٥ - إثبات كلام واجب تعالى
سپس درباره صفت تكلّم بارى تعالى مىگويد: «اولى اين است كه گفته شود:
تكلّم به معناى خلق كلماتى است كه دلالت بر معانى مىكند و هرآينه دانسته شد كه تكلّم حادث عبارت است از خلق كلمات ذكر شده به نحو بالفعل، با قصد اعلام بر مخاطبان كه در اين صورت امرى اعتبارى خواهد بود و امّا تكلّم قديم عبارت است از بودن ذات حقّ به گونهاى كه اقتضاى القاى كلام به سوى مخاطبان در حين وجودشان دارد و كلام مذكور، كلام ازلى است كه صفت براى ذات حقّ تعالى است و اين صفت غير از صفت علم و قدرت است.»
قوشچى در قسمتى از بحث خود در مورد قول اشاعره مىگويد: «كلامى كه قائم به ذات بارى تعالى است، نمىتواند حسّى- يعنى كلامى كه منتظم از حروف مسموعه- باشد. زيرا چنين كلامى ضرورتا حادث و داراى ابتدا و انتهاست، به طورى كه حرف دوم كلمه، زمانى موجود مىشود كه حرف أوّل آن منقضى شده باشد. بنابراين، چنين كلامى قديم نيست و هر آنچه كه حادث است، قيام آن به ذات حقّ تعالى ممتنع است. پس مقصود از كلام، همان معناست كه از آن به كلام نفسى تعبير مىشود و آن الفاظى را كه دالّ بر معانى هستند، كلام حسّى گويند و متكلّم هم قصد حصول اين معنا را در نفس سامع دارد. لذا مصنّف كه مىفرمايد: «النفسانى غير معقول» در واقع، وى معناى فوق را قبول ندارد.»
قوشچى حاصل كلام عضد الدين ايجى را در تحقيق كلام حقّ چنين بيان مىكند:
«لفظ، معنايى است كه گاه بر مدلول كلام اطلاق مىشود و گاه بر امرى كه قائم به غير است. بنابراين، آنچه كه اصحاب از رأى شيخ اشعرى- مبنى بر اينكه كلام حقّ معناى نفسانى است- استنباط كردهاند، اين است كه مراد او از كلام «مدلول لفظ» است، پس قديم است و اطلاق كلام بر الفاظ مجازى است. زيرا الفاظ حادثند و كلام حقيقى در واقع همان معناست.»
از آنچه اصحاب از كلام شيخ فهميدهاند، مفاسد كثيرى لازم مىآيد كه قوشچى