تعليقه بر الهيات شرح تجريد - الخفري، محمد بن احمد - الصفحة ٧٥ - إثبات توحيد واجب تعالى
الف) لازم مىآيد وجوب بدون تعيّن جائز باشد كه اين خود امرى محال است.
زيرا بنا بر قاعده «الشيء ما لم يتعيّن لم يوجد» هر موجودى متعيّن است
ب) و يا لازم مىآيد كه تعيّن بدون وجوب جائز باشد و اين امر با ذاتى بودن وجوب منافات دارد، بلكه لازم مىآيد كه واجب، ممكن باشد از آن حيث كه بدون وجوب متعيّن است.
و امّا در صورتى كه بين وجوب و تعيّن لزوم باشد، سه فرض لازم مىآيد:
الف) اينكه وجوب به سبب تعيّن باشد و به عبارت ديگر تعيّن، علّت وجوب باشد. در اين صورت، تقدّم وجوب بر نفس لازم مىآيد. زيرا علّت بايد به حسب وجود و وجوب مقدم بر معلول باشد.
ب) اينكه تعيّن به سبب وجوب باشد يعنى وجوب، علّت تعيّن باشد يا هر دوى آنها بالذات باشد. در اين صورت، خلاف فرض- كه تعدّد واجب است- لازم مىآيد به جهت آنكه تعيّن معلول، امرى لازم و غير قابل تخلّف است. پس واجب بدون تعيّن موجود نيست.
ج) و اگر تعيّن و وجوب به سبب امر منفصلى باشد، در آن صورت، واجب ديگر واجب بالذات نخواهد بود به جهت آنكه احتياج واجب در وجوب و تعيّن به امر منفصل محال است و بلكه بالاتر، احتياج واجب در يكى از اين دو به امر منفصل محال است و اين ظاهر و روشن است.
تقرير خفرى از برهان دوم: «خلاصه اين دليل چنين است كه بنا بر فرض تعدّد واجب يا اينكه ميان وجوب- كه همان وجود حقيقى متأكّدى است كه واجب به آن موجود است- و تعيّن- كه به آن تعيّن، واجب واحد متشخّص مىشود- لزوم هست و يا لزومى برقرار نيست.
بنا بر فرض دوم، انفكاك هريك از وجود متأكّد و تعيّن جائز خواهد بود. پس لازم مىآيد كه تعيّن بدون وجوب وجود متحقّق شود و اين مستلزم آن است كه