اسماعيليان و مغول و خواجه نصير الدين طوسي - حسن امین - الصفحة ٣٦٧ - حكومت فاطمى
تحت فرمانروايى اخشيديان خوشبخت نبودند و به دنبال آيندهاى جديد با اين دولت اسلامى جوان بودند تا مصر اسلامى را كه از مصر فرعونى كمتر نباشد، بنا كنند. بدين سبب وقتى سپاه المعز لدين اللّه، خليفه فاطمى، از مغرب به اسكندريه آمد، مصريان بىدرنگ، هيأتى را كه از همه طبقاتشان مانند فرمانده، نويسنده، قاضى، بازرگان، مسلمان و قبطى متشكل بود، نزد «جوهر» فرمانده سپاه فرستادند.
حقيقت اين است كه خلافت فاطميان كه خاندانى علوى بودند، نزد مصريان خلافتى شرعى محسوب مىشد كه رقيب خلافت عباسى بود، زيرا مبدأ قانونى موجود در آن روز، تصريح داشت كه خلافت شرعى در خاندان پيامبر مىباشد و اصل آن در قريش است. به همين جهت مصريان مانند ديگر ملل اسلامى، در حكومت خود بر خودشان طمع نداشتند. بنابراين انديشههاى ملى گرايانه در زمان فاطميين جايگاهى نداشت، و انديشه حاكم بر مسلمانان مشروعيت حكومت بود.
«جوهر» در مصر، مركزى جديد به نام «قاهره» بنا نهاد، با اين فال نيك كه به زودى دشمنان امت اسلامى را مقهور خويش خواهد ساخت. اين شهر در محل پايتخت قديمى مصر به اسم «منف» در رأس دلتاى مصر قرار دارد، و از آن روز تا كنون مركز مصر بوده است، و به دسته بادبزن مىماند چرا كه در محل تلاقى شاخههاى نيل و قنوات آن مىباشد اين تأكيدى است بر اينكه هويت مصر، فاطميان را شيفته خويش كرده بوده است و آنان تلاش مىكردهاند مصر قديم را به مصر اسلامى مرتبط سازند.
از اين بالاتر خلفاى فاطمى تا پايان حكومتشان، همه در مصر متولد شدند و خود را اهل مصر مىدانستند. اين مطلب از آنجا روشن مىشود كه آنان در