اسماعيليان و مغول و خواجه نصير الدين طوسي - حسن امین - الصفحة ٤١٨
نوع شك در حقيقت يكى از عناصر يقين در تحصيل حقايق علمى و ترجيح صحت آنها محسوب مىشود. شك دستورى با شك حقيقى يا مطلق كه ذاتا و با عوامل ديگر، اراده صاحب آن را تحت تأثير قرار مىدهد متفاوت است. اين شك (يعنى شك مطلق يا حقيقى) موجب مىشود كه انسان همواره در حال ترديد و تنبلى به سر برد و همه چيز را با شك آغاز كرده و به شك منتهى شود. و هيچگاه در رسيدن به بالاترين درجه از حقيقت و يقين، اطمينان نيابد.
در ميان پژوهشگران كسانى هستند كه براى شك دستورى سهم بهسزايى در تاريخ فعاليتهاى فكرى قايلند و تمامى گرايشهاى پژوهشگران را به سوى نقد صحيح و آزادى بحث و نبوغ كشف حقايق علمى در تاريخ گذشته و حال علم، در همين شك دستورى مىدانند.
بنابراين اين شك علمى اسلوبى است كه به هنگام انتخاب شناخت يا آزمون آن و يا در وقت تلاش در جهت كسب آن، به كار مىآيد. تحقيقات عقلى و تحليلهاى جديد روانشناختى اين شك را به رسميت شناخته و آن را تأييد نموده است. زيرا در نظر بسيارى از دانشمندان روانشناسى، اعتقاد و انكار، دو مظهر از مظاهر يك حالت روحى و روانى واحد هستند. چه آنكه مقابل واقعى باور و اعتقاد، شك پژوهش است نه انكار و برنتافتن. چنانچه اين نظريه درست باشد، شك به معناى فوق براى هر شناخت علمى صحيحى در عرصه رفتار يا پژوهش تجربى يا نظرى، ضرورى خواهد بود. بلكه كسب شناخت و تحصيل اطلاعات صحيح، مسبوق به گرايشى عقلى است كه در آغاز از آن به شك تعبير مىشود.
شايد همين ويژگى روش شناختى در طرز تفكر ابن هيثم باشد كه دانشمند رياضى معاصرى همچون دكتر على مصطفى مشرفه را واداشته كه در مورد كتاب «حل شكوك اقليدس» كه ما اينك در صدد سخن گفتن از آن هستيم، چنين اظهارنظر كند كه: