اسماعيليان و مغول و خواجه نصير الدين طوسي - حسن امین - الصفحة ٣٩٠ - خواجه نصير الدين طوسى، ابن علقمى و سقوط بغداد
گرفتن پسران و دختران كه در بين آنها علوىها هم بودند سپاهى را روانه كرد، سبب شد تا ابن علقمى دست به انتقامجويى بزند. اين حادثه او را واداشت تا با مغولها مراسله نمايد و آنان را به بغداد فرا خواند».
و اينجاست كه اينان دچار تناقضگويى مىشوند. زيرا طبق مطالبى كه گذشت، ازهمگسيختگى و پراكندگى سپاه، امرى شناخته شده بوده است چنان كه شيرازى مىگويد: «نفوذناپذيرى بغداد و بسيارى لشكريان آن، شهرت داشت، و زمانى كه خليفه مشغول گوش دادن ترانهها و جمع كنيزان و آوازه خوانها بود، ابن علقمى در حال تفرقهافكنى و پراكندهسازى مردمان و لشكريان بود و شرابى و دواتدار نيز خليفه را [از امور] بيم مىدادند، و ابن علقمى به گفته آنان توجهى نداشت».
شيرازى اين سخن را مىگويد درحالىكه در آنچه گذشت، موضع سپاه نسبت به شرابى و داستانى را كه بين وى و سپاهيان اتفاق افتاد، مشاهده كرديم.
همانطور كه ديديم، كار لشكر در دست ابن علقمى نبود، بلكه بر عهده شرابى بود و بعد از مرگ وى بر عهده مجاهد الدين ايبك دواتدار صغير قرار گرفت.
اينگونه خواننده مشاهده مىكند كه هرچه مىگذرد و دروغپرداز جديدى مىآيد، مطالب جديدى جعل مىكند كه كسى قبل از او جعل نكرده بود و خيال پردازهايى مىكند كه تهمتهايش را پشتيبانى كند. نخستين شخص اينان، ابو شامه است كه به نسبت دادن اتهام «حيله» به ابن علقمى بسنده كرد، سپس ديگران همانطور كه از گفتههايشان ديديم، بر آن افزودند. سپس با آمدن ابن شاكر كتبى متوفى به سال ٧٦٤ ه (١٣٦٢ م.) رسوايى بزرگ رخ داد. وى به تكرار ساختههاى گذشتگان و افزودن چيزى بر آن كه ممكن است معقول باشد اكتفا نكرد. بلكه سخنى گفت كه در آن واحد هم خندهدار است و هم گريهآور. وى به