اسماعيليان و مغول و خواجه نصير الدين طوسي - حسن امین - الصفحة ٣٨٦ - خواجه نصير الدين طوسى، ابن علقمى و سقوط بغداد
مشرف الدين اقبال شرابى آمدند تا طبق معمول او را سلام دهند، و از وى درخواست افزايش معيشت كردند و بسيار در خواستهشان اصرار ورزيدند، ولى او درخواستشان را رد كرده گفت: به صرف گفته شما [مواجب] شما را زياد نمىكنيم، بلكه هركه از شما خدمت بيشترى انجام داده به استحقاق آن، براى وى مىافزاييم آنها نيز به سرعت به پشت ديوارهاى شهر رفته، همپيمان شدند كه باهم متحد باشند. مقرر شد كه عدهاى از اشرارشان دستگير شوند، و دو تن از آنان دستگير شدند و بقيه، همه سوار بر مركبها به سوى دروازه بدريّه حركت كردند و راه مردم را سدّ كردند. جلودار بدريه نزد آنان رفت و اين كارشان را تقبيح كرد، ولى آنها به وى توجّهى نكردند. سنجر ياغر نزد آنان رفت و سبب كار را از آنان جويا شد. گفتند مىخواهيم ياران ما آزاد شوند، و بر مواجبمان افزوده گردد. سنجر اين خواسته را به شرابى رساند، و وى اينگونه پاسخ داد: زندانيان را آزاد نخواهيم كرد، زيرا آنان مماليك (بردگان) ما هستند و هر كار بخواهيم با آنها مىكنيم مواجبتان را هم نمىافزائيم. هركه به همان مقدار راضى است، بنشيند و هركه راضى نيست مىخواهد از شهر خارج شود ما مانع وى نمىشويم.
سخن تا پايان روز به طول انجاميد، و آنها از شهر خارج شدند و درحالى كه وانمود مىكردند كه مىخواهند از آنجا بروند، چند روزى در آنجا اقامت كردند، تا اينكه شيخ سبتى زاهد آنان را گرد آورد و بر گناه و نامشروع بودن اين كار آگاهشان ساخت. آنها عذرخواهى كرده و از وى درخواست شفاعت كردند و خواستند تا انگشترى امان را براى آنها بياورد تا وارد شهر شوند. وى نزد
ظاهريه و مستنصريه تشكيل مىشد. ذهبى در (سير أعلام النبلاء) درباره شرابى مىنويسد: او در سال ٦٢٦ ه طلايه ارتش عراق را درست كرد (ص ٣٧٠، ج ٢٣) دواتدار را به اينكه طلايه ارتش عراق بوده است توصيف مىكند، ص ٣٧١.