اسماعيليان و مغول و خواجه نصير الدين طوسي - حسن امین - الصفحة ٣٨٥ - خواجه نصير الدين طوسى، ابن علقمى و سقوط بغداد
خلافت را در سراسر بلاد اسلامى از هم پاشيد تا دفاع از بغداد را تضعيف كند»، همچنين سخن حبيب السير را كه نويسنده مزبور و ديگر دروغپردازان آن را پذيرفتهاند، رد كنيم:
[اساسا] امور لشكر و فرمان اجتماع يا پراكندگى يا صرف هزينه ارتش بر عهده ابن علقمى نبود و او هيچ صلاحيتى براى امور سپاه نداشت. [بنابراين] اگر پراكندگى لشكر صحت داشته باشد، كسى كه اين كار را انجام داده است، مسؤول آن است و همانطور كه در اينجا بيان خواهيم كرد، كسى كه رتقوفتق امور لشكر به دست او بود، ابن علقمى نبود:
اكنون اسناد تاريخى را كه در كتاب «الحوادث الجامعه» آمده و مؤلفش معاصر آن حوادث بوده، ذكر مىكنيم. وى در بيان حوادث سال ٦٥٠ مىنويسد:
«در اين سال تعداد زيادى از لشكريان به دليل قطع مواجبشان از بغداد خارج شده و به سرزمينهاى شام رفتند».[١]
از حوادثى كه اتفاق افتاد اين بود كه آنان درخواست افزايش مواجب كردند چون شرابى، فرمانده لشكر، خواسته آنان را نپذيرفت، آنان درصدد بر همزدن امنيت برآمدند و خواستار رهاسازى زندانيانشان گشتند، سپس به بيرون از بغداد رفتند و چند روزى را در آنجا گذراندند، درحالىكه وانمود مىكردند مىخواهند از آنجا بروند. سپس يكى از شيوخ پارسا كه آنها را گردآورى كرده بود عفو آنان را طلب كرد. در كتاب «الحوادث الجامعه» درباره اين حوادث، اينگونه آمده است: «در ماه شعبان، عدهاى از مماليك ظاهريه و مستنصريه[٢] نزد
[١]ص ٢٦١.
[٢]دواتدار صغير، همان مجاهد الدين ايبك از مماليك شراكسه است. كليّت سپاه از همين مماليك