اسماعيليان و مغول و خواجه نصير الدين طوسي - حسن امین - الصفحة ٣٥٣ - ظهور امامان اسماعيلى
ما نوع پيشگويىهايى را كه از آن پدرانش بود و از او به همراه كتابهايش ربوده شد، نمىدانيم اما هرچه بود، بدون شك اگر به دست ما مىرسيد، در تدوين تاريخ آن دوره از ارزش بالايى برخوردار بود و بسيارى از امور كه او و برخى مىخواستند بر حق فيصله نيابد، فيصله مىيافت.
با مهدى به شهر طرابلس آمدند. در آنجا تجارى كه با آنها بودند متفرق شدند. ابو العباس، برادر ابو عبد اللّه شيعى كه همراه او بود، فورا وى را همراه مقدارى از آنچه داشت، به قيروان فرستاد و به او فرمان داد كه به كتاميان بپيوندد.
از نحوه پرداختن ابن اثير به حوادث چنين بر مىآيد كه در مورد مهدى ترديدى وجود داشته است. وى مىنويسد: «وقتى ابو العباس به قيروان رسيد، دريافت كه خبر مهدى زودتر از وى به زيادة اللّه رسيده است. لذا از رفقايش
أنا الطاهر المنصور من نسل أحمد
بسيفي أقدّ الهام تحت المغافر
و قسمتى از شعرش كه به پسرش، المعز لدين اللّه، فرستاد درحالىكه منصور [از وى] دور و در تعقيب ابا يزيد خارجى بود، چنين است:
كتابى إليك من أقصى الغروب
و شوقي شديد عريض طويل
أجوب القفار و أطوي الرمال
و أحمل نفسي على كل هول
أريد بذاك رضاء الإله
و إعزاز دولة آل الرسول
إلى أن برى اللّه أجسامنا
و كل الركاب و تاه الدليل
فوا غربتاه و وا وحشتاه
و في اللّه هذا قليل قليل
و قد منّ ذو العرش من فضله
بفتح مبين و عز جليل و فى كل يوم من اللّه لي
عطاء جديد و صنع جميل
فللّه حمد على ما قد قضى
و حسبي ربّى و نعم الوكيل
و صاحب كتاب «النجوم الزاهرة» اين دو بيت را به الحاكم بامر اللّه نسبت مىدهد:
دع اللوم عنّي لست منّى بموثق
فلا بدّ لي من صدمة المتحنق
و أسقى جيادي من فرات و دجلة
و أجمع شمل الدين بعد التفرق
ولى بعدا همين دو بيت را به الآمر نسبت مىدهد.