اسماعيليان و مغول و خواجه نصير الدين طوسي - حسن امین - الصفحة ٣٤٧ - اسماعيليان يمن
اين بود كه ملكه حره با اكراه راضى به ازدواج شد. اما او همچنان حاكم واقعى بود و به ملكه حره معروف شد و بر دوستىاش با قاهره باقى ماند.
وقتى پس از مستنصر آن شكاف اسماعيلى روى داد و مستعلى، فرزند مستنصر، عهدهدار امور شد، ملكه حره عليرغم ورود داعيان نزارى به يمن و تأييد خولانىها نسبت به آنها، نگذاشت كه اين شكاف به يمن برسد و وفاداريش را به مستعلى اعلام كرد.
ظاهرا پس از درگذشت مستعلى و خلافت آمر، فعاليتى نيرومند در يمن انجام شد كه آمر را مجبور كرد داعى على بن ابراهيم بن نجيب الدوله را در سال ٥١٣ ه به يمن بفرستد تا ملكه حره را در مبارزهاش با نزاريان يارى دهد.
همچنانكه مأمون بطائحى وزير و مشاور آمر، نيرويى نظامى را همراه ابن نجيب الدوله كرد تا از آن در جنگ عليه امراى يمن استفاده كند. اما دعوت نزاريه، ابن نجيب الدوله را تطميع كرد و در نتيجه او به آنها متمايل شد بطورى كه موجب شد خليفه از حافظ بخواهد كه ابن نجيب الدوله را تسليم او كند كه او همچنين كرد و خليفه او را به قتل رساند.
پس از كشته شدن خليفه، آمر بن مستعلى، به دست نزاريان، پيروان آمر بر اين باور شدند كه امامت به فرزند خردسالش «طيب» منتقل شده و آمر قبل از وفاتش وصيت مىكند كه طيب را به يمن انتقال دهند و او را به دست ملكه حره سپرده و «طيب» ظاهر نيست بلكه در پرده خفا بسر مىبرد. و از اينجا دوباره دور ستر امامان اسماعيلى بازگشت.
ملكه حره خلافت حافظ را به رسميت نشناخت و خودش را كفيل امام مستور، طيب بن آمر، ناميد.
اما حافظ با ديگر يمنىها از در دوستى در آمد و حكومت يمن را به على