اسماعيليان و مغول و خواجه نصير الدين طوسي - حسن امین - الصفحة ٣١٨ - درباره اسماعيليان
استفاده كردهاند.
در اين زمينه، ابو عبيد البكرى نيز مىگويد:
«اما كتاب «مثالب و مناقب» كه امروزه در دست مردم قرار دارد، از نظر بن شميل حميرى و خالد بن سلمه مخزومى است كه هشام بن عبد الملك به آنان دستور داد تا معايب و مناقب عرب را آشكار كنند و به آنها و كسانى كه به آن دو پيوستند گفت: قريش را با همه معايب و مناقبى كه دارند، رها كنيد. از اين جهت در اين كتاب يادى از معايب قريش نشده است.»
استاد سماك مىگويد:
«قانون اسلامى ثابتى وجود دارد كه وحدت اسلامى بر آن پايه استوار است كه آيه «إِنَّمَاالْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» نمودار آن مىباشد. به خاطر تأكيد اين قانون شرعى بر تساوى مؤمنان در چارچوب وحدت دينى و اجتماعى اسلام، ملتهايى كه به شديدترين صورت از نظر رنگ پوست و اصل و ريشه با يكديگر اختلاف داشتند، در يك امت واحد ذوب شدند ... الخ»
ما از استاد سماك مىپرسيم كه آيا از ميان كسانى كه بر حكومت اسلامى مسلط شدند كسى بوده است كه عملا به اين قاعده و قانون عمل كند و آيا با ملل اسلامى مطابق مفهوم اين آيه رفتار شد؟ و از اين بالاتر آيا با خود عربها مطابق مفهوم اين آيه، رفتار شد؟ يا اينكه به اصناف مختلف تقسيم شده تكهتكه شدند و بر هر بخش نوع خاصى حكومت و با هر صنف رفتار مخصوصى مىشد؟
اينك ما براى استاد سماك چند نمونه از مواردى را كه آزادگان عرب از آنها رنج مىبردهاند نقل مىكنيم: