اسماعيليان و مغول و خواجه نصير الدين طوسي - حسن امین - الصفحة ٢٨٩ - حشيشيه
زمره كسانى دانستم كه با نزديكان خود دشمنى مىكنند، معذورم دار.
با تو خداحافظى نمىكنم بلكه مىگويم: به اميد ديدار. چرا كه مورخين به هر طرفى كه روى كنند با افرادى نظير تو برخورد خواهند كرد. اگر من در اينجا تو را به خشم آوردم بهزودى با تو حالتى خواهم داشت كه شايد تحمل اين وضعيت را بر تو آسان گرداند و آنرا از يادت ببرد و در نتيجه اندكى از خشم ترا به اندكى رضايت و خوشنودى تبديل كند. و تو اى تلاتر! و تو اى خارود! كه بزودى از شما دور مىشويم و تصور نمىكنيم كه بعد از آن به شما نزديك شويم، كافى است كه به هريك از شما و تمامى كسانى كه ما را در راه رسيدن به شما همراهى كردهاند بگوييم:
تذكر نيك الريح مرت عليلة
على الروض مطلولا و قد وضح الفجر
و ما بعدت دار و لا شط منزل
اذا نحن أدنتنا الامانى و الذكر[١]
حشيشيه:
اينجا برفراز چشمهسارهاى خارود، زير سايه قلههاى آن و از بالاى اين سراشيبى پر درخت، درهها، مرغزارها و دشتهاى بىشمار و بر وزش نسيم، به گذشتههاى دور، به حسن صباح مىنگرم. به او مىنگرم كه عناد مىورزد و بر عنادش اصرار دارد. او شكست مىخورد ولى نه تنها به شكستنش اعتراف نمىكند بلكه به دشمنىاش مىافزايد. و در نتيجه يك جماعت واحد را به دو گروه منشعب و يك حكومت را به دو حكومت تبديل مىكند و جريان به فاجعهاى بزرگ مىانجامد.
[١]باد هنگاميكه صبحگاهان بر باغ پر از شبنم، آرام مىوزيد، مرا به ياد تو انداخت. خانه و مكانى دور نمىنمود زيرا ما از طريق آرزو و خاطرات به تو نزديك شده بوديم.