اسماعيليان و مغول و خواجه نصير الدين طوسي - حسن امین - الصفحة ٢٨٠ - حقيقت زندگى فرقه نزاريه
البته ما در شب حركت نمىكرديم بلكه تها، حركت داشتيم و در بيابان خشك سوزان حركت نمىكرديم بلكه در ميان مساكن، مزارع، كشتزارها و چشمهسارها حركت مىكرديم. با اين حال مانند آن شاعر، در سرزمينى خلوت و خالى از انسان راه مىرفتيم.
چقدر فرق است بين شتران همچون كمان كه آن شاعر و همراهانش را حمل مىكرد و بين اتومبيل جيپ كه ما را حمل مىنمود. اگر ذوق شاعرى آن شاعر توانست شترانش را به كمانى تشبيه كند، اما من عاجزم از اينكه چيزى را شبيه اين جيپ بزرگ نيرومند بيابم.
براى او چه زيبا و شيرين بوده است كه از عشق و عاشقان سخن گويد.
شبروى در بيابان برهوت با سختىهايى كه دارد، صرفا با ياد معشوق و سخن با محبوبى كه در ذهنش مجسم است، زيبا و شيرين مىشد.
هان اى كسانى كه در بيروت، بغداد، دمشق و شقرا از ما دور هستيد، ما مانند اين شاعر وقتى به ياد شما مىافتيم، از اين شبروى جانكاه لذت مىبريم.
همچنان به پايين مىآمديم و اين شعر قديمى در ذهنم بود كه ناگهان چيزى را كه عاجز شده بودم اتومبيل جيپ را به آن تشبيه كنم، يافتم. براى يكى از معجزهها شگفتىهاى تمدن جديد مشبهبهى جز چيزى كه از قلب شعر جاهلى در مىآيد نيافتيم. آرى اين جيپ كه با نيرومندى ما را به پايين حمل مىكرد، همانند چيزى بود كه امرء القيس آن را توصيف كرده است:
كجلمود صخر حطّه السيل من عل!
يعنى اين جيپ مانند تخته سنگ بزرگى بود كه سيل بنيانكن آن را از بالا
- دليل اينكه با يكديگر داستانهايى از عاشقان را نقل مىكردند، اين شبروى برايشان لذتبخش و شيرين مىنمود.