اسماعيليان و مغول و خواجه نصير الدين طوسي - حسن امین - الصفحة ٢٦٧ - به سوى الموت
و يك سال است. هشتاد و يك سال از عمرم، فاصلهاى است كه بين من و قلعه فاصله انداخته است. بنابراين چگونه من كه اين همه سال را بر دوش مىكشم، مىتوانم با پاهايم از اين كوه به قلعه حسن صباح برسم؟!
حسن صباح داراى فدائيانى بود كه آنها را روانه ترور دشمنانش مىكرد.
من درحالىكه در آستانه قلعه او بودم راجع به آن مىانديشيدم و مواضعم را راجع به آن در ذهنم مرور مىكرديم كه آيا اين مواضع طورى هستند كه مرا نيز در رديف كسانى قرار دهد كه استحقاق داشتهاند توسط فدائيان حسن صباح مجازات شوند؟ از كجا معلوم كه قلعه الموت با جايگاه مرتفعى كه دارد، آمادگى كامل نداشته باشد كسانى را كه مورد خشم و غضب حسن صباح حتى الآن كه در قبر است، هستند، ترور نمايد و آنها را كه در تلاش صعود به اين قلعه هستند نابود كند!
مواضعم را در مورد حسن صباح در ذهنم مرور كردم. ديدم اگر من با سرزنش او به خاطر شكاف عظيمى كه در صفوف يكپارچه اسماعيليان ايجاد كرد و با سرزنش جانشينانش به خاطر بدعتها و عقايد انحرافىشان، او را مورد خشم قرار دادهام، بدين دليل بوده است كه او و جانشينانش موجب شدند دشمنان حكومت بزرگ فاطميان، به خاطر اين موارد، با نسبت دادن تهمتهايى كه حكومت فاطميان از آنها مبرا هستند، بهرهبردارى كنند.
اگر من اين كار را كردم، اما در عوض در همان حال از او به خاطر تهمتهاى باطل و بىريشهاى كه به او و جانشينانش نسبت داده شده است، به نحو احسن دفاع كردم.
آيا از نظر حسن صباح، كار نيك، بدىها را از بين خواهد برد و در نتيجه قلعه او كه تصميم گرفتهام به آن صعود كنم، مرا مجازات نخواهد كرد؟! يا اينكه