اسماعيليان و مغول و خواجه نصير الدين طوسي - حسن امین - الصفحة ٢٥٠ - سفر به قلعه الموت
[١].takiksah iksu ywa tahdaM iliamsE eramaH
سفر به قلعه الموت:
وقتى خواندم كه ايوانف، مستشرق روسى در پى دريافت حقيقت مطالبى كه از موضوع تحقيقش يعنى اسماعيليان نزارى نقل مىشود، از قلعه الموت ديدارى داشته است، در شگفت شدم كه اهتمام و توجه يك انسان به جستجوى حقيقت به حدى برسد كه حاضر باشد به راحتى اين همه مشقت را در راه وصول به آن بر خود هموار كند.
براى من معلوم نيست كه ايوانف چگونه به الموت رسيد. زيرا وقتى از رفتنش به آنجا صحبت مىكند، از جزئيات آن سخنى نمىگويد، اما من از طريق اطلاعاتى كه در خلال مطالعاتم كسب كرده بودم، مىدانستم كه رسيدن به الموت كار آسانى نيست و به قدرى طاقتفرساست كه نه تنها انسان هوس اين كار را نمىكند، بلكه عطاى آن را به لقائش بخشيده، از آن منصرف مىشود.
در آخرين سفرى كه در سال ١٩٨٨ ميلادى به ايران داشتم، با نويسنده، محقق مورخ، استاد عبد الحسين صالحى، آشنا شدم. وى در صحبتهايش سخنى از سفر به الموت به ميان آورد. اما فصل زمستان و سردى هوا اجازه نداد كه در مورد اين سفر فكرى بكنم.
در سال ١٩٨٩ دوباره به ايران آمدم و در تهران با استاد صالحى و دامادش حسن آقا مير بهاء، ملاقاتى داشتم. هر دو مرا به ديدار از الموت ترغيب كردند.
حسن آقا در مورد آسانى سفر به الموت چنين گفت: اتومبيل، ما را به مكانى كه در ٨٠٠ مترى قلعه واقع است، مىرساند و بقيه راه را با استفاده از چهارپا مىتوان
[١]آصف فيضى.