اسماعيليان و مغول و خواجه نصير الدين طوسي - حسن امین - الصفحة ٢٠٠ - سرزمينهايى كه مغولها از آن گذشتند
همراهى مىكند.
اما من به دليل اينكه عاطفهام برانگيخته و دركم فعال شده بود، براى اولين بار احساسى نداشتم زيرا اينك من در مسير قزوين به طرف ابهر در حركت هستم مسيرى كه شاهد فاجعهاى مالامال از خونريزى و خيانت بوده است كه مغولها براى مردمى كه در سر راهشان بودند، به ارمغان آوردند.
رئيس نزاريان در مقابل هلاكو خاضعانه و از روى تسليم، زمين را بوسيد و هلاكو برخلاف عادتش كه هرگاه در مقابل كسانى قرار مىگرفت كه داوطلبانه يا به اجبار تسليم مىشدند، آنها را خوار و سپس به قتل مىرساند، اين بار به خور شاه احترام گذاشت و علاوه بر اين، دخترى مغولى را به ازدواج او درآورد و مجلس جشنى براى او برپا كرد. هلاكو اين كار را انجام داد، زيرا به او محتاج بود، زيرا ساير قلاع اسماعيليه كه شمارشان به صد مىرسيد، هنوز تسليم نشده بودند. هلاكو به دژهاى اسماعيليان در شام نيز چشم دوخته بود و تصميم داشت بر آنها چيره شود و آنها را تسخير كند. اينها بود كه هلاكو را بر آن داشت با خور شاه بهطور احترامآميزى برخورد كند و با انعام و عطيه، توجه او را به خود جلب نموده، از او بخواهد كه دستور دهد قلاع اسماعيليان تسليم شوند.
با اينكه خور شاه بنا داشت بالاجبار و نه از روى ميل و رغبت، فرمان تسليم شدن را صادر كند، با اين حال چه بسا به حاميان مغولىاش كه به زودى پسرش، يكى از فرزندان آنها مىشد، مطمئن بود.
هلاكو اين توهم را در خور شاه ايجاد كرد كه مىخواهد او را براى تكريم بيشتر به سوى برادرش، امپراتور مغول، منگوقاآن، بفرستد. اما در مسير ميان ابهر و قزوين، فرمان قتل نه تنها خور شاه را، بلكه همراهان، نزديكان و افراد خانوادهاش از زنان و مردان گرفته تا كودكان شيرخوار را صادر كرد. اينجا در