اسماعيليان و مغول و خواجه نصير الدين طوسي - حسن امین - الصفحة ١٩٨ - سرزمينهايى كه مغولها از آن گذشتند
شد) محل حكومت اسماعيليان نزارى بود، وداع كرد. خروج خور شاه از اين قلعه به منزله اعلام افول ستاره حكومت اسماعيليان نزارى بود.
خور شاه از اين قلعه به زير آمد و به اردوگاه هلاكو كه در هفت فرسخى شهر قزوين اطراق كرده بود، برده شد. وقتى به اردوگاه هلاكو رسيد، مراتب احترام خود را همچون احترام رعايا در مقابل پادشاهان، انجام داد و زمين را در مقابل او بوسه زد. از آنجا كه هنوز هلاكو به او نيازمند بود، به او محبت كرد و هدايايى به او بخشيد و به او خلعت داد. آنگاه لطفش را با تزويج دخترى مغولى به او تكميل نمود و جشن عروسى لذتبخشى براى او ترتيب داد. سپس دستور داد ملازم او باشد و همراهان و اثاثيهاش را به شهر قزوين فرستاد.
اينك من در هفت فرسخى قزوين يعنى همان جايى كه هلاكو اردو زده بود، قرار دارم. درست است كه اينجا آمدهام تا گذشته را بخوانم، اما گذشته نمىتواند مرا از رسيدگى به وضع حاضر باز دارد، به ويژه اگر وضع حاضر با گذشته مرتبط باشد.
من از اين موضوع اطلاع دارم كه حمد اللّه مستوفى، مورخ و جغرافىدان، در قزوين مرده است. وقتى دوست قزوينىام از من خواست ديدارى از آثار باستانى قزوين بكنيم، از او سؤال كردم آيا مستوفى در اينجا قبر شناخته شدهاى دارد؟ او پاسخ مثبت داد. به او گفتم كه ديدار قبر اين دانشمند جاودان، مرا از ديدار ديگر آثار باستانى قزوين بىنياز مىكند و پس از آن مرا از ديدار كاخها و كوخها معاف دار. براى زيارت حمد اللّه به طرف مرقد او حركت كرديم.
شايد اين زيارت كوتاه پاسخى باشد براى زيارت طولانى مدتى كه كتابهاى او سعادتش را نصيب من كرده بود. شايد توقف چند دقيقهاى من بر مزار او اعترافى باشد به لطف آنچه سالها سروكار داشتن من با كتابهايش به من عطا كرده بود.