اسماعيليان و مغول و خواجه نصير الدين طوسي - حسن امین - الصفحة ١٩٣ - سرانجام نزاريان و قلاع ايشان
به دليل استحكامات دفاعى نتوانستند آن را تسخير كنند. هلاكو تصميم گرفت به مناسبت شروع زمستان عقبنشينى كند. اما مشاوران او كه از جمله آنها سيف الدين بيتكجى[١] بود اصرار داشتند كه عقبنشينى نكنند و به محاصره قلعه ادامه دهند. هلاكو پيام جديدى براى خور شاه فرستاد كه در آن هم تشويق به تسليم شدن وجود داشت و هم تهديد. خور شاه با شخصيتهاى حكومتىاش مشورتى كرد، آنگاه هيأتى را مركب از بزرگمردان حكومتى كه منصبهاى مختلفى داشتند، نزد هلاكو فرستاد تا از نزديك با هلاكو روبهرو شوند و اوضاع را بررسى كرده، با رأى و نظر نهايى برگردند. مغولها از اين هيأت به خوبى استقبال كردند، آنگاه هريك از آنها را در مكانهاى مختلفى نشاندند و سپس هر يك را جداگانه خواستند. بدون شك آنها با اين برخوردشان دو هدف داشتند:
١- آگاه شدن از حقيقت اوضاع در قلعه ميموندژ و ديگر قلاع،
٢- ايجاد رعب و وحشت در نمايندگان اعزامى از طرف خور شاه.
به همين دليل وقتى هيأت اعزامى نزد خور شاه بازگشتند همگى متقاعد شده بودند كه تسليم شوند.
پس از چند روز خور شاه به همراه خواجه نصير الدين طوسى و جمعى از بزرگان حكومتى و تنى چند از پزشكان از قلعه به زير آمد. تسليم شدن او خداحافظى نهايى با سرزمينى بود كه در طى نزديك دو قرن همواره مقر و دژ مستحكم او و خاندانش بود.
هلاكو به نحو مطلوبى از خور شاه استقبال كرد. زيرا هنوز به او محتاج بود. آنگاه او را در معيت ايلچيان مغول به قهستان، رودبار و قومس فرستاد تا
[١]اين فرد را كه يكى ديگر از كسانى است كه نامش پسوند «دين» دارد و در ركاب هلاكو براى حمله به سرزمينهاى اسلامى بود و با تمام وجود و خالصانه مغولها را راهنمايى مىكند تقديم ابن تيميه مىكنيم.