اسماعيليان و مغول و خواجه نصير الدين طوسي - حسن امین - الصفحة ١٨٧ - خواجه نصير الدين طوسى
معرض خطر و تهديد بود، به كار نبرده است. هلاكو سپس دستور مىدهد خليفه را در همان قصر بدون غذا زندانى كنند خليفه در همانجا ميان گنجهاى طلايش مىميرد.[١]
عبد اللّه بن فضل اللّه شيرازى نيز اختلاف روايات را در مورد كيفيت كشته شدن خليفه عباسى ذكر مىكند و مىنويسد كه يكى از اين روايات اين است:
دستور داده بودند به خليفه عباسى غذا ندهند. هر وقت از نگهبانان زندان درخواست غذا مىكرد، به هلاكو خان خبر مىدادند و هلاكو خان دستور مىداد طبقى پر از طلا برايش ببرند.
خليفه مىگفت: من چگونه مىتوانم طلا بخورم؟ هلاكو كه گفتارش را مترجمى ترجمه مىكرد، چنين پاسخ مىداد: اگر مىدانستى كه طلا، خوردنى نيست، پس چرا اين همه طلا را ميان ياران و لشكريانت تقسيم نكردى تا جان خودت و بسيارى از دستيارانت را نجات دهند و ملكت پايدار ماند؟! خليفه پاسخى نمىداد.[٢]
حقيقت اين است كه اين دو روايت، يعنى روايت عبد اللّه شيرازى و ماركوپولو در اصل به يك حقيقت بر مىگردد و آن اينكه: وقتى هلاكو وارد بغداد شد، خليفه را به حضور طلبيد و از او خواست گنجهاى طلايش را بياورد.
خليفه برخى از آنها را آورد. هلاكو قبول نكرد و گفت كه اينها تمامى اموال و گنجهايت نيست. آنها كجا هستند؟ خليفه اعتراف مىكند كه حوضى دارد پر از طلا كه در حياط قصر قرار دارد. هلاكو دستور داد زمين را كندند تا اينكه به آن حوض رسيدند و ديدند كه پر از طلاى قرمز است. همگى به صورت شمش
[١]همان.
[٢]همان.