اسماعيليان و مغول و خواجه نصير الدين طوسي - حسن امین - الصفحة ١٢٩ - اسماعيليان مستعلوى(بهره)
مرگ دريافته بود كه شرى به پا خواهد شد و ممكن است اين خصومت به اينجا خاتمه نيابد. لذا فرزندش، طيب را كه كودكى خردسال بود و عمرش از پنج سال تجاوز نمىكرد، مخفيانه به همراه ابن مدين و چند داعى ديگر به يمن فرستاد كه در آنجا تحت سرپرستى ملكه حره اروى، دختر احمد، آخرين پادشاه صليحى كه در عهد خلافت مستنصر از مبلّغان و داعيان مذهب فاطمى در يمن بودند، قرار گرفت.
آمر يكى از پسر عموهاى خود را نايب او قرار داده، او را به «حافظ» ملقب نمود. از اين لقب مىفهميم حكومت حافظ وديعهاى بوده كه بايستى از آن محافظت و در وقتش به اهل آن بازگردانده مىشد. زيرا «حافظ» نه از فرزندان ائمه اسماعيلى بوده است و نه وارث شرعى حكومت. اما حافظ اين كار را نكرد و وديعهاى را كه به او سپرده شده بود، به اهلش باز نگرداند و آن را به خود اختصاص داد. با مرگ آمر و رفتن طيب، فضا براى «حافظ» خالى شد اما داعيان از او روى برگرداندند آشفتگى همه جا را فرا گرفت و عرصه براى تاختوتاز بدكاران فراهم شد. وزرا، مردم را به سوى خود مىخواندند. در واقع «حافظ» چيزى برايش باقى نمانده، عملا هيچكاره بود. اوضاع براى جانشينان او يعنى «ظافر» (٥٤٤- ٥٤٩)، «فائز» (٥٤٩- ٥٥٥) و «عاضد» (٥٥٥- ٥٦٧)، از اين بدتر شد تا اينكه با قيام ايوبيان، خاندان آنها به كلى منقرض گرديد.
پس از مرگ ملكه سيده حرهاروى، دختر احمد صليحى، دعوت طيبى در يمن استقرار يافت و يك سلسله داعيان مطلق كه در غياب امام مستور، همه امور را رتقوفتق مىكردند، زمام امور را به دست گرفتند. طيبيها كه سنتهاى اسماعيليان فاطمى را در زمينه معتقدات، دقيقا حفظ مىكردند، پس از صليحيها حكومت دينى محض را در يمن تشكيل دادند كه هيچ كارى با سياست نداشت.