اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١
اگر مقصود این است که دزدی مفهومهای مختلفی دارد و در هر ملتی یک مفهوم دارد ، یعنی یک مفهوم نسبی است ، پس دزدی منهای رژیمهای اجتماعی مفهوم مستقلی ندارد ، ما این حرف را قبول نداریم که در کشورهای سرمایه داری دزدی یک چیز است و در کشورهای غیر سرمایه داری چیز دیگر ، یعنی واقعیت دزدی در آنجا یک چیز است و در اینجا چیز دیگر این ، دو استنباط است از این دو استنباط یکی درست است و دیگری غلط یا آن استنباط درست است و این استنباط غلط و یا برعکس ، نه این که چون این دو استنباط فرق میکند پس برای آنها آن دزدی است و برای اینها این . واقعیت مطلب این است که یا آن حرف درست است که " ارزش ، صد در صد مولود کار است و غیر از کار هیچ چیز دیگر ایجاد ارزش نمیکند و سودی که سرمایهدار میبرد در واقع محصول کار کارگر است ، چون معادل آنچه که باید به او بدهد ، نمیدهد ، کمتر میدهد " و یا درست نیست اگر این حرف درست است ، پس سرمایه داری به هر شکلی که باشد واقعا دزدی است ، حال استنباطش هر چه باشد غلط است ، نه این که برای آنها دزدی نیست ، برای اینها دزدی است ، اصلا آن غلط است و اگر این حرف صد در صد درست نیست که " ارزش را فقط و فقط کار ایجاد میکند و غیر از کار هیچ چیز دیگری ارزش ایجاد نمیکند " پس این که اینها گفته اند : " سرمایه داری دزدی است " غلط است ، لااقل نوعی از سرمایه داری - البته نه هر سرمایه داری - ممکن است دزدی نباشد . پس به این معنا ما نمیتوانیم این حرف را قبول کنیم که " چون استنباط ملتها مختلف است پس دزدی در میان ملتها مختلف است " دزدی واقعیتش مختلف نیست ، یکی از آن استنباطها درست