اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩١
خصوصیات نظریاتشان باشد ، نظریاتشان را در حرفهایشان گفتهاند . مطلب دیگر که باز باید روشن بشود این است - یعنی ما مطلب را میشکافیم ، فقط به صورت شقوق ذکر میکنیم - که چرا چنین است ؟ یعنی اگر ما این نظریه را قبول کردیم ، باید بپرسیم چرا این جور است ؟ چرا اقتصاد اصل است و همه چیز دیگر فرع ؟ ریشه این امر چیست ؟ برای این امر دو نوع ریشه میشود بیان کرد : یک ریشه ، ریشه روانی است ، بگوییم این امر از یک خصلت ذاتی روانی بشر نشات میگیرد ریشه دیگر مربوط به خصلت ذاتی اقتصاد از یک طرف ، و خصلت ذاتی سایر مسائل از طرف دیگر است ، چطور ؟ اگر بگوییم منشاش خصلت روانی است ، معنایش این است که از نظر این فلسفه ، انسان موجودی است که فقط یک غریزه در وجودش اصالت دارد و هیچ غریزه دیگر اصالت ندارد ، و غریزهای که اصالت دارد " تلاش برای معاش " است ، بشر این جور ساخته شده است ، همان طور که گیاهان یک ساختمان مخصوص دارند ، حیوانات هم یک ساختمان مخصوص دارند ، ساختمان انسان هم این گونه است ، آنچه که در وجود انسان اصیل است ، تلاش برای معاش است و هر چیز دیگر با هر رنگ دیگر که انسان داشته باشد ، روح و باطن و ریشهاش باز نوعی تلاش برای معاش است ، یعنی ممکن است تجلیاتی در انسان وجود داشته باشد که آدمی در ابتدا نمیداند که این برای چیست ، خیال میکند که امر مستقل و جداگانهای است ، ولی اگر آن را بشکافد ، میبیند این هم از همان تلاش معاش ریشه میگیرد مثلا انسان رفیقی پیدا میکند ، در عالم دوستی و رفاقت این جور خیال میکند که ما با فلان کس دوست هستیم ، چرا