اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٨
باید این جور باشیم یا نباید این جور باشیم ، از بحث ما خارج است ما این را میگوییم که کسی اینها را بر ما نقض نکند ما اینها را اندیشههای عملی و متغیر میدانیم ولی از این اندیشهها که خارج بشویم و برویم سراغ اندیشههای نظری ، فلسفهها و علوم ، [ میبینیم متغیر نیستند ] . علوم به هیچ وجه ملعبه و تابع خواستها ، عادات ، مقررات ، عرفیات یا شرایط خاص زندگی ، غنا و فقر نیست یک بچه فقیر صعلوک مسائل خاص فلسفی یا طبیعی یا ریاضی را همان طور تلقی میکند که یک بچه ثروتمند البته ممکن است از نظر ساختمان مغزی با همدیگر تفاوت داشته باشند ، فقیر باهوش تر باشد ، غنی کم هوش تر یا برعکس ، ولی به هر حال به فقر و غنایشان مربوط نیست فقیر فقیر و غنی غنی هم قضاوتشان درباره مسائل نظری علمی یکسان است ، یعنی فقر و غناشان تاثیری در این قضاوت ندارد . بنابراین اگر ما بخواهیم مذهب ، هنر و خصوصا فرهنگ را تابع مسائل اقتصادی بدانیم ، بستگی به این دارد که فکر را در مسائل نظری تابع بدانیم ، این هم چیزی است که علم آن را نمیپذیرد . ممکن است کسی چیز دیگری بگوید ، بگوید این که ما میگوییم " اقتصاد زیر بناست " مربوط به خصلت روانی بشر نیست که شما ما را ببرید به ناحیه علم النفس و از آن ناحیه ما را محکوم کنید ، ما منکر غرایز گوناگون بشر نیستیم ، منکر اصالت فکر بشر هم نیستیم ، ولی علت اصالت اقتصاد و تبعیت مسائل دیگر از آن ، خصلت خاص اقتصاد و خصلتهای خاص آنها میباشد که مسائل غیر اقتصادی مجردند یعنی وابسته به امور خارجی نیستند ، مثلا مینشینیم قانونی را وضع میکنیم ، این قانون دیگر به یک امری در خارج