اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٣
و زمینی که در آن زمین ریشه دوانیده و هوا و آبی که از آن استفاده میکند ، حداکثر این است که آن درختها رویش سایه میاندازند که مساله مهمی نیست ، یعنی یک درخت با وجود درختهای دیگر در باغ ، همان مقدار امکان رشد دارد که هیچ درختی نباشد ، اگر تمام درختهای این باغ را قطع کنند ، به این درخت صدمهای نمیخورد و بلکه کمی هم آزادتر میشود ، و اگر میلیونها درخت دیگر هم اینجا وجود داشته باشد ، این درخت در زندگی خودش نیازی به همکاری و ترکیب شدن با آن درختهای دیگر ندارد . این یک جور زندگی است که در عین اینکه اجتماعی است - یعنی در یک جا جمع شده اند - هیچگونه اجتماعی نیست آیا زندگی افراد انسان مثل زندگی درختهایی است که در یک باغند ؟ قطعا این جور نیست . نوع دیگری [ از اجتماع وجود دارد که ] در نقطه مقابل این [ نوع اجتماع ] است ، مثل ترکیبهای مادی ، عنصرهایی که در یک جا جمع میشوند و طبیعت یا دست انسان از آنها یک مرکب به وجود میآورد ، مثل آب که از دو عنصر گاز ترکیب شده است در اینجا بر عکس و درست در نقطه مقابل درختها ، شخصیت اجزاء اصلا باقی نیست ، اجزاء در این کل محو شده اند ، آنچه که الان وجود دارد آب است با خاصیت خودش ، آن اکسیژن یا هیدروژن ، آن گازها با خاصیت خودشان وجود ندارند همین قدر هست که علم میشناسد که این آب از این دو جزء به وجود آمده ، ولی حسابی که الان در کار نیست ، روی عناصر تشکیل دهنده است ، حساب فقط روی کل است و بس . جامعه انسانی چطور ؟ آیا جامعه انسانی اینچنین است ؟