اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦١
اقتضاء میکند ، یعنی منافعش بر ضد وجدانش است ، اما آدمی که وجدانش صد در صد همان طور است که کارش را انجام داده ، کارش وجدانی است و وجدانش یک ذره بر خلاف آن نمیگفته است ، چطور ما میتوانیم او را مجازات کنیم ؟ امام حسین از هر کسی سؤال میکرد که مردم کوفه در چه وضعی هستند ، میگفتند : " قلوبهم معک و سیوفهم علیک " شمشیرهایشان علیه توست در عین این که دلشان با توست ، وجدانشان با توست اما منافعشان در جهت دیگری است " اما رؤساءهم فقد ملئت غرائبهم " رؤسایشان به دلیل این که جوالهایشان از رشوه پر شده است و غیر رؤسایشان هم به خاطر آن تعصب احمقانه عربی که از رئیس قبیله پیروی میکنند ، ولی در عین حال رئیس و مرئوس همه وجدانشان با توست ، دلشان با توست ، و این حرف درستی هم هست . بعد میگوید : " ایدهآلیستها میگویند اگر یکی پرولتر میشود و دیگری بورژوا ، علتش آن است که سنخ تفکر آنها پیرو یکی از ایندو میباشد ( من نمیدانم چنین حرفی به این شکل را چه کسی گفته است ؟ ! ) ما بر عکس معتقدیم که اگر این دو نفر دارای افکار متفاوت هستند ، از این جهت است که هر یک به طبقه خاصی بستگی دارند پرولتر برای این وجدان طبقاتی دارد که او پرولتر است چیزی که باید توجه داشت این است که این تئوری ایدهآلیستی متضمن یک نتیجه عملی است میگویند چون فلان شخص دارای تفکر بورژوازی است ، بنابراین بورژوا شده است و چنین نتیجه میگیرند که میتوان این سبک تفکر را رها کرد و پرولتر شد آن وقت دیگر سود کشی بورژوازی ور