اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٦
یک سلسله اصول ثابت ، وضع متغیری را پیش بینی کند .
بخش دوم بحث ما راجع به اصل دوم یعنی زمان است در اشکال چنین فرض
شده بود که مقتضیات زمان صد در صد متغیر است و نمیتواند ثابت باشد و
زمان ، هیچ چیزی را جاوید نگه نمیدارد و نمیگذارد جاوید بماند تنها اصلی
که در جهان جاوید است ، این است که هیچ چیز جاوید نیست .
راجع به آن اصل ثابت بحث کردیم و نتیجه گرفتیم که این جور نیست که
اسلام مقرراتش ثابت باشد ، به معنی اینکه در درون خودش تغییر نپذیرد
پس ، از آن طرف قابلیت انعطافی ثابت شد .
در مورد زمان چطور ؟ آیا ما باید این اصل را به همین کلیت و عمومیت
بپذیریم که زمان همه چیز را کهنه میکند ؟ یعنی این اصل تولد و بعد رشد و
بعد کهنگی و پیری و بعد مردن و فنا و از بین رفتن ، اصلی است که در این
جهان بر همه چیز حاکم است ؟ یا این که اینجور نیست ، فقط درباره پدیده
ها ( یعنی ترکیبات مادی جهان ) این طور است ، ما هیچ پدیدهای از پدیده
های جهان به معنی یک پدیده طبیعی و مادی نداریم که چنین نباشد ولی سخن
ما درباره یک پدیده نیست ، درباره قانون است .
قبلا عرض کردم که یک وقت سخن ما مثلا در این باره است که آیا پیغمبر
برای همیشه در جهان باقی است یا نه ؟ بدیهی است که نه ، پیغمبر هم
موجودی است از موجودات این جهان ، دیر یا زود میمیرد : " « انک میت
و انهم میتون »" [١] ، اما یک وقت سخن درباره نفس اسلام است به
عنوان یک قانون ، یعنی به عنوان یک
[١] زمر / . ٣٠