اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٢
خواهد افتاد و هر کس با رضامندی و اعتماد برای صاحب کار زحمت میکشد این تئوری همان است که از طرف سوسیالیستهای مسیحی و بانیان سوسیالیسم تخیلی دفاع شده است ( دیگران اگر گفتهاند ، من نمیدانم ، مخصوصا که ناقلش اینها هستند که مطابق میل خودشان حرفهای آنها را نقل میکنند " . شکی نیست که انسان با یک درصد بالخصوص تابع منافع خودش است و دنبال آن میرود و یک سلسله افکار خود را با معیارهایی که منفعتش را تامین میکند میسنجد ولی این به معنی آن نیست که منافع انسان صد در صد افکار انسان را میسازد انسان واقعا دارای یک وجدان عالی انسانی است که میتوان بدون آن که قبلا پایههای منافع انسانها تغییر کند ، وجدان را در خدمت گرفت به طوری که خود وجدان روی روابط اقتصادی و منافع و توزیع ثروت و امثال اینها تاثیر بگذارد . تفاوتی که میان نهضتهایی که پیغمبران به وجود آوردهاند و نهضتهایی که این رهبران از قبیل مارکسیستها ، یا خود مارکس ، به وجود آوردهاند در همین است که این رهبران انگشت روی منافع بشر گذاشتهاند ، البته روی نقطه حساسی هم انگشت گذاشتهاند ، روی عناصر خودخواهی بشر انگشت گذاشتهاند : " ای انسان ! ای طبقه کارگر ! ای طبقه رنجبر ! تو مورد بهرهکشی یک طبقه دیگر قرار گرفتهای ، حقت را دیگران ربودند ، حقت را از دیگران بگیر ، آن کسی که تو را پایمال کرده است دهانش را با مشت خرد کن ، چنین کن ، چنان کن " و توانستند با این وسیله طبقهای را علیه طبقه دیگر برانگیزند .