اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٥
اصول خودش خواهد بود ، بنابراین امکان ندارد که یک نفر بیاید " وجدان کاذب " بسازد ، امکان ندارد که یک کارگری که در چنین شرایطی قرار گرفته و شرایط اقتصادی ایجاب میکند که وجدانش این باشد ، یک نفر بیاید یک وجدان کاذب به او بدهد اصلا وجدان کاذب معنی ندارد ، وجدان همیشه یک جور است ، صادق و کاذب ندارد این را شما جواب بدهید نه این که مغلطه کنید و بگویید : " شما گفتهاید که از نظر مارکسیسم ایدئولوژی هیچ نقشی در تاریخ ندارد " خیر ، نقش دارد ، ما نگفتیم ایدئولوژی از نظر شما نقشی ندارد ، ما میگوییم نقشش فقط تابع بودن است شرایط اقتصادی - همین طور که خودتان میگویید - فکر را به وجود میآورد ، فکر ، میل و اراده را به وجود میآورد میل و اراده ، عمل را به وجود میآورد و عمل ، تغییرات در وضع اجتماع را به وجود میآورد ، ولی به این شکل است : هرگز از آن تخلف نمیکند بعد تحت این مغلطه که خیر ، ایدئولوژی هم نقش دارد ، میافتید در مساله وجدان کاذب وجدان کاذب دیگر معنی ندارد . در فصلی تحت عنوان " ساختمان اقتصادی و ساختمان ایدئولوژی " میگوید : " در ضمن مطالعه ماتریالیسم تاریخی دیدیم که تاریخ اجتماعی به این ترتیب در میآید : انسان به وسیله عمل خود موجد تاریخ است ( این درست ) و این عمل هم ناشی از میل انسانی است ( این هم درست ) ، میل نیز از افکار سر چشمه میگیرد ( این هم درست ) و دیدیم آن چیزی که افکار آدمی را مشخص میسازد - یعنی ایدئولوژی او را به وجود میآورد - محیط اجتماعی است و طبقاتی که در آن جامعه دیده میشود ( این هم