اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٤
البته مدائن که الان جزو عراق است ، آن وقت جزو ایران بود ، ولی این قسمتهای نجف و کربلا و یک قسمتهای دیگر ، مملکت کوچکی بود به نام " حیره " ، مملکتی بود عربی و تحت الحمایه ایران ، و در واقع سپری بود که ایرانیها درست کرده بودند برای این که به این وسیله با اعراب بادیه نشین مبارزه کنند میگفتند آهن را با آهن باید جواب داد آنها به یک معنا مرزدار ایران از ناحیه اعراب بدوی بودند . اختلافی بین " نعمان بن منذر " و ظاهرا پسر عمویش " زید بن عدی " رخ میدهد و شاید ظلمی ، اجحافی به زید بن عدی میشود زید به دربار خسرو پرویز میآید و مدتها آنجا ملتجی میشود ولی نتیجه نمیگیرد تا اینکه جریانی پیش میآید . در ناسخ التواریخ مینویسد که جد نعمان ( منذر ماء السماء ) یک " پیشکشی " برای انوشیروان فرستاد و آن یک کنیز بسیار زیبا بود ( در ناسخ این جور مینویسد ولی در این کتاب این جهتش را جور دیگر نوشته ، گویا حرف ناسخ درست است چون عین عبارت را نوشته است ) در آن نامه اوصاف و زیباییهای این کنیز را تقریبا در یک ورق تشریح کرد که خود این شاهکاری است از قلم آدم تعجب میکند که چطور میتوانستند این جور توصیف کنند ، چشمش چنین ، ابرویش چنین ، قد و بالایش چنین ، خلقش چنین ، خویش چنین و کنیز شاید این جور نبود ولی منذر چنان او را به عنوان یک زن و معشوقه ایدهآل توصیف کرد که وقتی به دربار رسید ، انوشیروان گفت این را نگه دارید و بعد روی این مدل بروید اطراف مملکت را بگردید ، هر کس را پیدا کردید که این جور بود ، برای ما بیاورید . هر سال این را نمونه و مدل میگرفتند ، و به همه والیها و