اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٩
باشد و چه فداکاریهایی که مبنی بر نوعی سختگیری باشد ، مثل دادن فرزند و مال و ثروت به خاطر عقیده یا عصبیت آنجا که تاریخ را عصبیت به گردش میآورد [ چه میگویید ؟ ] . ابن خلدون که پایه گذار جامعه شناسی محسوب میشود ، از کسانی است که روی عصبیت خیلی تکیه کرده است و شاید اصالت را برای عصبیت - یعنی همبستگیهای روحی و نژادی و امثال اینها - میداند . انسان گاهی به خاطر تعصبی که در زمینه نژاد و وطن و خون و عقیدهاش دارد ، خود را فدا میکند این که دیگر مافوق گرسنگی است گرسنگی تا آن وقت حاکم بر انسان است که انسان شرط اولش این باشد که بخواهد به هر شکل که هست زنده بماند ، بگوید حال که میخواهم زنده بمانم ، بدون نان که نمیشود ، پس اصل نان است ولی تاریخ بشر این جور نیست ، تاریخ بشر - لااقل نیمی از آن - میگوید : اول من آقا باشم ، آزاد باشم ، استقلال داشته باشم ، شرف داشته باشم ، بعد زندگی کنم ، من زندگیای که در آن آزادی و استقلال و شرافت نباشد ، زندگیای که در آن عقیده و ایمانم در هم کوبیده شود ، نمیخواهم این همیشه در بشر بوده ، امروز هم هست . [ زمانی که لشکر معاویه آب را بر سپاه علی ( ع ) بسته بود ، ] امیراالمؤمنین اصحابش را با این جملهها چنان به هیجان آورد که در اندک مدتی لشگر معاویه را از شریعه فرات دور راندند ببینید چگونه حس شرافت بشر را تهییج کرد : " « الا و ان معاویة قاد لمة من الغواش » " معاویه عدهای را جمع کرده ، و خلاصه فرمود : اینها شریعه را گرفتهاند که تشنه بمانید و از این راه شما را مستاصل کنند " « رووا »