اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٦
درست مطابقت میکند ) ، این طبقات نیز به خودی خود محصول شرایط اقتصادی و به عبارت دیگر طرز تولید میباشد " . روی همین اصول ، دیگر وجدان صادق و وجدان کاذب بی معنی است بعد میگوید : " همچنین دریافتیم که بین عامل ایدئولوژی و عامل اجتماعی ، عامل سیاسی قرار دارد در مبارزه ایدئولوژیک که ناشی از مبارزه موجود در اجتماع است ، عامل سیاسی بروز میکند پس اگر ساختمان جامعه را به نور ماتریالیسم تاریخی مشاهده کنیم ، معلوم میشود که پایه اجتماع بر اساس اقتصاد قرار دارد و مافوق اجتماع ، سازمان سیاسی و سازمان ایدئولوژیک گسترده شده است ملاحظه میکنیم که پیش ماتریالیستها ساختمان ایدئولوژیک به منزله قله و راس بنای اجتماع شناخته میشود و حال آن که ایدهآلیستها قسمت ایدئولوژیک را پایه و بنای جامعه میانگارند " . تا اینجا حرفهای شما را [ طبق اصول خودتان ] قبول میکنیم . همینهاست که به عقیده ما آن بحث دومی که انگلس و دیگران طرح کردهاند - که بعضی وجدانها وجدان کاذب است ، ممکن است انسان در طبقهای باشد و در اثر عوامل تبلیغی بر ضد آن طبقه فکر کند - بی معنی است و نمیتواند معنی داشته باشد . - انسان میتواند آیندهنگری کند و محیط زندگیش را آنقدر توسعه بدهد که از ظرف زمان و مکان خارج شود در نتیجه ممکن است مصالح و منافع امروزش را به خاطر مصالح و منافع