اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٠
دوست دارم اگر بناست خودم زندگی سالمی داشته باشم ، باید دیگری هم اینجور باشد بنابراین بر اساس فلسفه او اگر مثلا او در لندن به حمایت ویتنامیها بر میخیزد - نمیدانم اینطور بوده یا نه - نه این است که من ویتنامیها را دوست دارم و خیر آنها یا خیر بشریت را میخواهم ، من خیر خودم را میخواهم ، ولی فهمیدهام که خیر من در اینجا تامین نمیشود الا اینکه آن ویتنامی هم خیرش در آنجا تامین شده باشد . اگر ما معیار اخلاق را به قول اینها فقط هوشیاری و درک قوی بدانیم و شعاع تامین منافع فرد را تا آنجا گسترش دهیم که باید منافع نوع تامین شود ، دیگر فعل اخلاقی در مقابل فعل طبیعی نداریم ، فعل اخلاقی نوعی از فعل طبیعی است و هیچ وجدانی و هیچ احساسات عالیای در کار نیست ، فقط یک فکر هوشیارانهتر است مثل این است که یک آدم عامی که به وضع اجتماع وارد نیست خیال میکند تامین منافعش این است که برای خودش دکهای به طور خصوصی تهیه کند ، و کسی که هوشیارتر است ، برای خودش شرکتی ایجاد میکند ، و نمیشود کار این را اخلاقی شمرد . نظر دیگری در باب معیار فعل اخلاقی وجود دارد که بسیار قابل توجه است ، میگوید : اخلاق عبارت است از " ملکاتی که انسان باید خودش را بر اساس آنها بسازد " ، به عبارت دیگر اخلاق یعنی طرح انسان سازی . انسان این خصوصیت را دارد - و با همه حیوانهای دیگر و طبعا با غیر حیوانها هم این فرق را دارد - که از نظر ملکات روحی ، یک موحود بالقوه است نه بالفعل غرائز بسیار کمی دارد غرائز طبیعیاش کم است که وافی به نیازهایش نیست و انسان باید