اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٤
یعنی افراد آنقدر با یکدیگر ترکیب شده اند که هیچ اصالتی ندارند و اصالت مال کل است ؟ این جور نیست ، [ جامعه بشری ] نه مثل درختها یا گوسفندهایی است که در یک جا جمعند که اصالت ، صد در صد مال افراد و اجزاء است و نه مثل یک مرکب طبیعی یا شیمیایی است که اصالت ، صد در صد مال کل است افراد انسان هم محو در کل و تابع کل هستند ، و هم از نوعی استقلال در مقابل کل برخوردار و بهرهمندند لهذا این " جزء " میتواند " کل " خودش را تغییر دهد انسان قادر است محیط خودش را تغییر بدهد در عین اینکه تحت تاثیر و محکوم محیط خودش است انسان ، هم تحت تاثیر و ساخته محیط خودش هست و رنگ محیط خودش را دارد ، و هم از نوعی آزادی و اختیار و استقلال در مقابل محیط خودش بر خوردار است و حتی قدرت تغییر دادن آن را دارد . اینکه نیروی گرداننده تاریخ - و به قول آقایان زیر بنای تاریخ - چیست ، به این دو شان انسان مربوط است : یکی این که هر انسانی را از نظر سرشت انسانیاش باید در نظر بگیریم ، یعنی غرایز حاکم بر وجود انسان ، آن غرایز اصلی که انسان منهای هر تربیت و عادتی دارد ، چیست ؟ [ و دیگر اینکه نقش فرد انسان را در جامعه در نظر بگیریم ] . در انسان غریزه ادامه حیات ، غریزه رفع گرسنگی و عشق و تمایل به مواد خوراکی و لذتبخش از این جهت ، هست بدون شک غریزه اصیلی هم هست غریزه جنسی در انسان هست ، غریزه اصیلی است غریزه برتری طلبی در انسان هست ، غریزه اصیلی است حتی غریزه هنر و زیبایی در انسان هست و غریزه اصیلی است ، یعنی انسان زیبایی را به خاطر خود زیبایی میخواهد نه به خاطر چیز دیگر در انسان غریزه حقیقت جویی و علم خواهی هست علم تنها به خاطر