اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٤
و مجبور گردد کارگر بشود ، یعنی یک ماه بعد به صورت یک کارگر در بیاید ، آن وقت وجدانش فرق میکند ، چون حالا کارگر است ، یک وجدان دارد ، سابقا کارفرما بود ، وجدان دیگری داشت بر عکس اگر کارگری از طبقه خودش خارج شود و بیاید در طبقه کارفرما ، وجدانش آنا عوض میشود . او در کمال صراحت این مطلب را میگوید ، والا " شرایط طبقاتی " دیگر معنی نداشت چرا میگویند انسان در هر طبقهای که باشد یک جور فکر میکند که در طبقه دیگر فکر نمیکند ؟ دو طبقه که در یک زمان هستند و شرایط تولیدی و نیروهای تولیدی طبقه کارفرما و طبقه کارگر در یک زمان که یک جور است اینکه کارگر یک طرز تفکر دارد و کارفرما طزر تفکر دیگر ، علتش این است که جو زندگی فردی و شخصی این با جو زندگی فردی و شخصی او فرق میکند ، و همان جمله معروف " یک انسان در کاخ و در ویرانه دو جور فکر میکند " مؤید این مطلب است . راجع به مسائل اول هم در آن جلسه عرض کردیم ، بحث در این نیست که انسان برای منافع خودش کار میکند یا برای لذت ؟ انسان برای لذت کار میکند این امری است که شاید احدی در دنیا منکرش نباشد تا انسان از کاری که میکند نوعی لذت نبرد ، نمیکند این دیگر ساختمان انسان است همان کسی هم که ما میگوییم از لذات مادی خودش میگذرد ، نه این است که به بی لذتی پناه میبرد ، او در این گذشت ، لذتی میبیند که برای او عالی تر و راقی تر است ، یعنی از خورانیدن بیشتر لذت میبرد تا از خوردن ، از پوشانیدن بیشتر لذت میبرد تا از پوشیدن سعدی هم میگوید :