اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٧
مصر قرار میگیرد ، بعد کم کم به اصطلاح محبوب میشود ، بعد به زندان میافتد ، بعد از زندانش به مقام عزیزی مصر میرسد ، ولی وجدانی که قرآن برای این آدم ذکر کرده است ، از همان روی اولی که پیش پدرش بود ، روز دومی که اسیر برادرانش شد و به چاه افتاد ، و روزی که برده شد ، و روزی که در خانه عزیز مصر بود ، و روزی که در زندان بود ، و روزی که دو مرتبه عزیز مصر شد ، در همه این مراحل یک مسیر را طی کرده و یک وجدان بوده که تحت تاثیر این حالات و اوضاع مختلف مادی قرار نگرفته است شما ببینید از نظر قرآن منطق یوسف در همان اوج عزت و شوکتش چقدر متواضعانه و انسانی است ! بنابراین ما هرگز نمیتوانیم حرف علی الوردی را اینچنین در بست قبول کنیم که توحیه تاریخ از نظر قرآن : " صراع مریر بین رجال من طراز فرعون و رجال من طراز موسی " است و دیگر غیر از این نیست ! آن " صراع مریر " در قرآن و در جامعه بشری هست ، امروز هم میبینید هیچیک از این توجیهاتی که قدیم میکردند : یکی میگفت : عامل جغرافیایی عامل تحولات است ، دیگری میگفت عامل نبوغ شخصیتها ، یکی میگفت عامل اقتصاد ، یکی میگفت عامل اخلاقی و وجدانی و دیگر این حرفها را نمیپذیرند که یک عامل بسیط [ در کار باشد ] ، همه این عوامل را مؤثر میدانند، حق هم همین است. این برای آن است که قرآن برای عقل و وجدان انسان در برابر جبر محیط و جبر تاریخ و جبر اقتصادی و جبر سیاسی - و هر چه میخواهید بگویید - حریت و آزادی و استقلالی قائل است و معتقد است که آن فطرت الهی ، آن وجدان الهی در انسان در هر شرایطی میتواند زنده باشد و خدا هم به موجب