اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٥
حکام در همه جای ایران بخشنامه کردند که هر دختری را با این صفت پیدا کردید ، با هر شرایطی و در هر جا که بود ، نزد انوشیروان بفرستید این [ نامه ] در خزانه ایران ماند . روزی خسرو پرویز به زید بن عدی گفت : " آیا تو دختری با این اوصاف که منذر توصیف کرده سراغ داری ؟ " ( حالا سه هزار زن در حرمش بود ، باز دنبال زن دیگری میگشت ) زید فرصت را مغتنم شمرد ، گفت : " بله سراغ دارم " گفت : " کی ؟ " ، گفت : " دختر نعمان " . نقشه کشید ، با خود گفت وقتی من این را بگویم ، خسرو از او خواهد خواست ، نعمان هم قطعا دخترش را نمیفرستد ، یکی به این دلیل که عربها از قدیم دختر به عجم نمیدادند ، و دیگر این که با خودش فکر کرد که خسرو این را به طمع آن دختر ایدهآل میخواهد ، اگر نعمان دخترش را بفرستد ، وقتی ببیند که آن جور نیست، حتما خواهد گفت یک کس دیگر را فرستادهای. [ نعمان در جواب خسرو ] نامهای فرستاد و در آن جملهای نوشت که مفادش این بود : " پادشاه با گاو چشمان ایرانی که در اختیار دارد ، دیگر نیازی به این سیاهان عربی ندارد " یعنی اینها قابل نیستند نامه را خود زید ترجمه کرد در اینجا تقلب کرد ، گفت نعمان نوشته : " آن ماده گاوان ایرانی دیگر شاه را کافی نیست که دخترهای زیبای عرب را میخواهد ؟ " شاه گفت : حمله کنید ، دستور حمله دادند که چهار هزار نفر بروند و چنین و چنان بکنند . نعمان بیچاره وقتی که قضیه را فهمید ، برای این که مطلب را حل و رفع سوء تفاهم کند ، خودش آمد ، ولی جناب پرویز آنقدر عصبانی بود که مجال دفاع به او نداد ، گفت : " او را بیندازید زیر