اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢١
چون پیغمبر اکرم به کفار قریش میفرمود : من پیامبری هستم در میان شما و
اگر تکذیبم کنید ، سنت الهی این است که هلاک بشوید ، نه یک فرد ، بلکه
این جامعهای که نمیپذیرد ، هلاک شود ، اینها به مسخره میگفتند : " « متی
هذا الوعد ان کنتم صادقین » " حالا هلاک ما کی میخواهد عملی شود ؟ "
« قل لا املک لنفسی ضرا و لا نفعا الا ما شاء الله »" بگو آنچه میگویم به
دست من نیست ، من نیستم که میخواهم شما را هلاک کنم ، اراده فرد من
نیست ، من حتی مالک ضرر و نفع خودم جز این که خدا بخواهد ، نیستم ،
یعنی همه چیز به دست خداست بعد سنت خدا را بیان میکند : " « لکل امة
اجل »" ولی بدانید که مشیة الله چنین است که برای هر قومی پایانی هست
، اجلی و عمری هست " « اذا جاء اجلهم فلا یستاخرون ساعة و لا یستقدمون
" آنگاه که پایان کارشان برسد ، نه یک لحظه جلو میافتد ، نه یک لحظه
عقب .
در این تفسیر عین همین مطلب را اندکی مفصل میگوید که من مختصرش را
ذکر میکنم .
میفرماید : وقتی که اینها گفتند : " تو که میگویی ما هلاک میشویم ،
پس کی ؟ وقتش را تعیین کن " ، جواب این سؤال دو گونه داده شده است :
اول آنکه این غیب است و غیب را جز خدا نمیداند و این امری است که در
دست خداست ، و دوم آنکه در عین اینکه غیب است ، یک امر ضروری الوقوع
و به اصطلاح امروز اجتناب ناپذیر است " و اما الثانی اعنی ذکر ضرورش
الوقوع فقد بین ذلک بالاشارش الی حقیقة هی من النوامیس العامة الجاریة
فی الکون " خواسته
[١] یونس / . ٤٩