اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٥
درستی هم هست ولی قرآن تاریخ را صرفا این جور بسیط توجیه نمیکند که
تاریخ همین است و همین ، یعنی جامعه را تقسیم کند به دو طبقه و بعد هم
جنگ دو طبقه علیه یکدیگر ، اینجور نیست این با منطق قرآن که برای وجدان
و عقل ، استقلال قائل است و بنابراین هر کسی در هر طبقهای باشد ، محکوم
آن طبقه و مجبور از ناحیه آن طبقه نیست ، جور در نمیآید ، اصلا با تکلیف
، مسؤلیت ، به اصطلاح امروز " تعهد " و اختیار جور در نمیآید ، و لهذا
قرآن در عین اینکه به آن جنبه تاریخ توجه زیادی دارد - که آیاتش را در
جلسات پیش خواندیم - به جلوات دیگر تاریخ هم اشاره میکند ، مثلا میگوید
در میان آل فرعون ، در همان کانون فرعونیت ، زنی [ مخالف فرعون ] پیدا
میشود یعنی همان متنعم ترین و برخوردارترین زنان جامعه مصری که اگر بنا
بود وضع طبقاتی انسان حاکم بر وجدان انسان باشد ، محال بود که او زن
مؤمنی در بیاید و علیه فرعون طغیان کند میگوید : " زن فرعون ، زن مؤمنی
بود " و بعد زن فرعون در ردیف مقدسات زنان جهان از نظر قرآن از قبیل
ساره و هاجر و مریم و حوا قرار گرفت ، که الان میبینید در منطق مذهبی ما
وقتی میخواهیم زنان مقدسه درجه اول را ذکر کنیم ، میگوییم : " آسیه زن
فرعون ، مریم مادر عیسی ، " ، در این ردیف ذکر میکنیم .
یا قرآن از مرد مؤمنی از همان آل فرعون یاد میکند : " « و قال رجل
مؤمن من آل فرعون یکتم ایمانه »" [١] و یک سوره در قرآن به نام "
مؤمن " است به دلیل اینکه حدود پانزده آیه آن راجع به همین مؤمن آل
فرعون است اگر قرآن میخواست تاریخ را فقط روی آن اساس
[١] مؤمن ( غافر ) / . ٢٨