اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٥
این که به انسان قدرت میدهد و مشکلات را حل میکند ، مطلوب نیست ، بلکه خود علم مطلوبیت ذاتی دارد ، یعنی این که انسان بداند واقعیت چیست ، حقیقت چیست ، و لو حقیقتی باشد مربوط به آن طرف کهکشانها و کوچکترین ارتباطی به زندگیش نداشته باشد ، باز خود " دانستن " برای انسان مطلوبیت دارد . اگر ما این مطلب را که " زیر بنای هر چیزی اقتصاد است " بخواهیم بر این جهت مبتنی کنیم که " یگانه غریزه اصیل انسان ، غریزه اقتصادی است و سایر غرایز اصیل نیستند " این ، حرف بسیار بی اساسی است علمای امروز و حتی ماتریالیستهای امروز هم این را قبول نمیکنند تاریخ هم این را نمیپذیرد مشاهدات عینی درباره انسانها هم این را نمیپذیرد که انسان همه چیز را به خاطر منافع اقتصادی میخواهد ! زندگی خانوادگی و تمایل مرد به انتخاب همسر و تمایل زن به انتخاب همسر فقط و فقط بر اساس تامین منافع اقتصادی است ! چنین چیزی نیست تاریخ و جریانهای تاریخی این را نشان نمیدهد . ولی ممکن است کسی بگوید : نظریه " اصالت اقتصاد در تاریخ " مبتنی بر نظریه " وحدت غریزه در انسان " نیست تا یگانه غریزه اصیل انسان غریزه اقتصادی باشد ، بلکه مبتنی بر اصل دیگری است که میگوید : میان غریزه اقتصادی انسان و سایر غرایز ، یک تفاوت اصیل هست ( که تا اندازهای هم حرف درستی است ) ، درست است که انسان ، برتری طلب و جاه طلب آفریده شده و غریزه قدرت ، اصیل است ، درست است که عامل جنسی در انسان یک عامل اصیل است ، و همین طور سایر عوامل ، اما فرق این است که خواسته های اقتصادی انسان ، شرط ادامه حیات است ، یعنی بدون