اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٧
مولوی و حافظ و این قدر بر جامعه حکومت کنند ؟ علیرغم همه تکفیرها ،
تفسیقها ، با انبر گرفتن مثنوی و این حرفها ، باز مثنوی شخصیت خودش را
حفظ کرده و باقی مانده ، چرا ؟ برای این که یک پیوندی با روح بشر دارد ،
زیباست ، نغز است و بشر نمیتواند در مقابل نغز و زیبا و اندیشه عالی بی
تفاوت باشد مثنوی را انسان به خاطر منافع اقتصادی نمیخواهد ، به خاطر
همان حس میخواهد ، به خاطر خضوعی که در مقابل اندیشههای عالی ،
اندیشههای نغز ، اندیشههای زیبا دارد همان خضوع فکری سبب میشود که این
مثنوی هر سال چاپ شود و دائما شرح بر آن بنویسند .
دین هم همین طور است پیغمبر اسلام یک یتیم بیشتر نبود ، یتیمی که
خویشاوندان خودش هم در درجه اول با او مخالف بودند عوامل زمان پیغمبر
را هر چه توجیه بکنید ، این عوامل در ظرف چند سال به کلی دگرگون شد ،
اوضاع زمان خلفای صدر اول دگرگون شد ، اوضاع زمان بنی امیه دگرگون شد ،
اوضاع زمان بنی العباس دگرگون شد ، هزاران جریان دیگر پیدا شد ، عصبیتها
از بین رفت ، طبقهای رفت ، طبقهای رو آمد ، ملتی رو بود زیر رفت ،
ملتی زیر بود رو آمد ، ملت سومی آمد ، ولی در تمام این جریانها قرآن و
اسلام خودش را حفظ کرده ، یعنی این کشتی در وسط اینهمه جزر و مدهای بزرگ
، خودش را نگه داشته [ زیرا ] اصالت دارد ، یک پیوند خاصی با روح بشر
دارد معنای " « انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون »" [١] این
نیست که ما [ قرآن را ] به زور جبرئیل میآوریم و به زور نگهش میداریم ،
هی جامعه میخواهد آن را طرد کند ، ما به زور تامینش میکنیم ،
[١] حجر / [٩]