اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٦
توجیه کند که فرعون و طبقه فرعونی همیشه در آن طرف بودند ، دیگر معنی
نداشت که بیاید از مؤمن آل فرعون هم به این شکل و به این ترتیب [ یاد
کند ] که آیات خیلی زیبا و شیرینی است وقتی منطق فرعون و منطق مؤمن آل
فرعون را نقل میکند که این چه گفت و او چه گفت، و داستانی شنیدنی است.
از اینها بالاتر قرآن از داوود ، سلیمان و یوسف یاد میکند که اینها در
حالی که عالیترین مقام دنیوی را داشتند ، از نظر قرآن بهترین وجدان
انسانی را هم واجد بودند از یک طرف برای سلیمان ملکی ذکر میکند که : "
« لا یبغی لاحد من بعدی »" [١] برای هیچ انسانی ، چنین ملک و قدرتی
میسر نشده که - از نظر قرآن - ملک جن و انس باشد و با قدرت
خارقالعادهای حکومت کند ، از آنهایی باشد که به قول معروف شیر مرغ و
جان آدمیزاد برایش مهیا باشد ، و از طرف دیگر همان سلیمان را ذکر میکند
که دارای یکی از بهترین و عالیترین وجدانهای انسانی بود اگر قرآن
میخواست بگوید هر کس در آن طبقه قرار گرفت ، دیگر محال است [ وجدانی
انسانی داشته باشد ] پس سلیمان چیست که قرآن نقل میکند ؟ !
قرآن از شخصی به نام یوسف یاد میکند ، از آن دورهای که این مرد جوان
در بدترین شرایط زندگی قرار گرفته و یکی از سختترین مظلومیتها را
گذرانده که به دست برادرانش به چاه میافتد و مشرف به هلاکت میشود ،
بعد یک تصادفی - به حسب ظاهر - او را از چاه بیرون میآورد ، بعد او را
به شکل یک برده در بازارهای مصر میفروشند ، دست به دست میشود و بعد در
خانه عزیز
[١] ص / . ٣٥