اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣
باشد ، ولی نه به این سادگی که " چون رابطه انسان با انسان متغیر است ، قانون هم باید متغیر باشد " ، به این کلیت درست نیست . " قوانین عبارت است از : " حقوق " و " تکالیف " ، یعنی باید ها و وظایفی که افراد نسبت به یکدیگر دارند آن تغییراتی که در روابط انسانها با یکدیگر ایجاد میشود ، یک سلسله تغییراتی است که در آن مثلا [ کیفیت ] ارتباط انسانها با هم عوض میشود ، ولی این ربطی به حقوق و تکالیف ندارد مثلا انسانها باید با یکدیگر در تماس باشند زمانی بود که تلفن و تلگراف نبود ، وقتی میخواستند حرفشان را به یکدیگر برسانند چه زحمتی باید متحمل میشدند ! حالا با چه سرعتی مردم از این گوشه شهر به آن گوشه شهر ، از این شهر به آن شهر ، بلکه از این مملکت به آن مملکت با یکدیگر ارتباط پیدا میکنند یا مثلا در گذشته اگر کسی از شهر خودش با یک ترسی میخواست به نجف برود ، مجبور بود که لااقل ده سالی آنجا بماند ، چون اگر میخواست با آن زحمت به شهر خودش برگردد و دو مرتبه بیاید ، کار بسیار فوق العاده ای بود ، ولی حالا ممکن است کسی برود نجف درس بخواند ، سالی شش مرتبه هم بیاید و به کارهای شخصی خودش رسیدگی کند . شکی نیست که [ کیفیت ] ارتباط انسانها با یکدیگر خیلی تغییر کرده ، ولی آیا جوری تغییر کرده که حقوق انسانها را نسبت به یکدیگر و وظایف و تکالیف را عوض بکند ؟ ما این را باید بحث بکنیم ، ما باید آن مواردی را که روابط انسانها با یکدیگر به حکم پیشرفت علم و تمدن جبرا عوض شده و [ فرضا ] آن پیشرفت در ارتباطات سبب شد که حقوق و وظایف تغییر کند در اینجا طرح بکنیم ، چون اسلام نیامده که راجع به مطلق ارتباطات انسانها با