اسلام و مقتضیات زمان 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٨
وجدان بر عهده ما نهاده است .
البته این مساله مبتنی بر این است که آیا چنین وجدانی را که آقای
کانت میگوید ، علم قبول میکند ؟ و ثانیا آیا خود آن وجدان یک امر
متغیری نیست [١] ؟
معیار سوم ، معیار عقلانی است نه وجدانی این معیار میگوید : اینها همه
حرف است " انسان غیر را غایت قرار بدهد ! " مگر چنین چیزی میشود ؟ !
انسان خودخواه آفریده شده است آن غریزهای که در انسان هست ، صیانت
نفس و صیانت ذات است و به دنبال آن ، کوشش برای بقا و به دنبال
کوشش برای بقا ، تنازع برای بقا و به دنبال تنازع بقا ، تعاون بقا پیدا
میشود ، یعنی آنچه که انسان اصالتا به دنبال آن هست ، خودش است ، به
خاطر خودش کوشش میکند و به خاطر خودش هم وارد تنازع میشود ، ولی همین
تنازع بقا ، منجر به تعاون میشود ، یعنی وقتی که انسان در مقابل یک
نیروی قوی تر از فرد خودش قرار گرفت ، با افرادی که با او اشتراک
منافع دارند اتحاد و تعاون تشکیل میدهد برای اینکه دشمن را از میان ببرند
، یا برای اینکه بتوانند هدف مشترکی را که نفعش به همه آنها میرسد نائل
شوند ، مثل همه شرکتهای تجاری یا صنعتی و فنی که وجود دارد و بر اساس
تعاون است این تعاونها را چه چیز به وجود آورده ؟ نفع پرستی فردی ،
فردیت وقتی من و شما و چند نفر دیگر که دنبال منافع خودمان میرویم ،
تشخیص دادیم که برای اینکه منافع بیشتری ببریم ، بهتر آن است که با
یکدیگر همکاری و تعاون داشته باشیم و شرکتی بر اساس اصولی تاسیس کنیم ،
این کار را انجام
[١] البته وجدانی که او میگوید ، برای همه افراد ثابت است .